بررسی عرفان حلقه با زبان عرفان حلقه

انتشار نتایج تحقیقات و بررسی عرفان حلقه با زبان عرفان حلقه توسط عضو و مربی سابق

 
نویسنده: صفا ایرانی - ۱۳٩٢/٩/٥

با سلام،

همه اهالی حلقه استحضار دارند که آقای طاهری گفته اند آگاهی های خود را بگوئید و احتکار نکنید، فرض را هم بر این میگذارم که دریافت های آقای طاهری عمدتا صحیح بوده و از اسرار الهی به شمار می روند، حال می خواهم بررسی کنیم آیا گفتن این اسرار برای عموم مردم بدون ظرفیت سنجی کاری درست بوده یا نه؟

اینبار نمی خواهم از خودم بگویم، سخنانی از زبان دیگر محققان و دوستان خارج از عرفان حلقه با ذکر منبع نقل می کنم:

کاسه‌ی منصور خالی بود که پر آوازه گشتور نه در میخانه‌ی وحدت کسی هشیار نیست

روایت است که یکی از اصحاب امام رضا (ع) رفته بود در بابِ توحید برای مردم حرف زده بود و اینها هم یک نامه ای نوشته اند به امام رضا، که آقا فلانی که جزء اصحاب خاص شما است آمده برای ما یک حرفهایی زده ما اصلاً نمی توانیم اینها را بفهمیم، متفاوت است و اصلاً قاطی کرده ایم، نامه ای به امام رضا (ع) رسید تا نامه را خواندند یک نامه برای آن اصحابِ خاصشان نوشتند فرمودند: فلانی ، کلّ فریق و صنف من الناس بما یعرفون ، در آن حدی که مردم می فهمند با آنها حرف بزن. اصل دوازدهم اصل کلّ فریق و صنف من الناس بما یعرفون ، حالا مردم این را فهمیدند و وقتی این مسئله برایشان خوب جا افتاد، معرفت پیدا کردند انسان تست می کند که آیا بر اینکه ما یک معرفت فراتری را به آنها یاد بدهیم ظرفیت در آنها هست یا نیست؟ اگر بود بالاتر، اگر نبود در همان حد بگذار با دین داری خودشان خوش باشند،‌ بگذار آرامش داشته باشند در همان حد هم خدا از آنان می‌خواهد بیشتر هم نمی خواهد ولی اگر آمدیم برای آنها بیشتر از آن گفتیم دینشان هم به هم می خورد.

http://sateh.persianblog.ir/page/sateh

برخی از افراد توان هضم برخی از علوم را ندارند لذا اقدام به تکفیر و تفسیق صاحبان آن علوم کرده آنان را در زمره‌ی زنادقه قرار می‌دهند: «الناس اعداء لما جهلوا»(نهج البلاغه، خ 438 و 172)و «بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه» (. سورهٴ یونس، آیهٴ 39).

در حضور امام سجاد(علیه السلام) در باره‌ی تقیه سخن به میان آمد حضرت فرمود: اگر ابوذر می‌دانست در قلب سلمان چه می‌گذرد قطعاً او را می‌کشت با آن که رسول اکرم بین آن در اخوت و برادری برقرار کرده بود «قال الصادق(علیه السلام) «ذکرت التقیه یوماً عند على بن الحسین فقال والله لو علم أبوذر ما فى قلب سلمان لقتله و لقد آخی رسول الله صلی الله علیه و آله بینهما فما ظنکم بسائر الخلق...»( بحار، ج 22، ص 343)

در حالی که ابوذر شأنی داشت که حضرت علی(علیه السلام) درباره‌ی او فرمود «وعی أبو ذر علماً عجز الناس عنه ثم ارکی علیه فلم یخرج منه شیئاً»(اسد الغابه، ج 6، ص 97).

آنچه ذکر شد معنای معروف حدیث بود لکن بعضی ضمیر فاعلی قتله را به «ما فى قلب سلمان» و ضمیر مفعولی آن را به ابوذر برگردانده‌اند و حدیث را چنین معنا کرده‌اند «اگر ابوذر علم سلمان را می‌داشت همین علم باعث مرگ او می‌شد چون نمی‌توانست آن علم را تحمل کند و اظهار می‌کرد در نتیجه به سرنوشت امثال منصور حلاج مبتلا می‌گشت. این احتمال اگرچه خلاف ظاهر است ولی در عین حال موافق لزوم تقیه‌ای است که اشاره شد.

گفت آن یار کزو گشت سردار بلند٭٭٭جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد(دیوان حافظ، غزل ش 143)

امام باقر(علیه السلام) به شاگردان خود می‌فرمود: لو کان لالسنتکم اوکیه لحدثت کل امریء بما له و علیه» (بحار، ج 6، ص 149).

یعنی اگر زبانشان کنترل شده بود و ترس از افشای اسرار نمی‌بود به هرکس همه‌ی آنچه را به نفع یا به ضرر اوست می‌گفتم.

این چه می‌گویم به قدر فهم توست٭٭٭مُردم اندر حسرت فهم درست(مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت 2098).

و عارف نام‌دار شیعه سید حیدر آملی قبل از طرح برخی مباحث عمیق توحیدی بحث مفصلی درباره‌ی کتمان سر و لزوم تقیه مطرح کرده می‌گوید: «در عین حال که بیان اسرار الهی برای اهلش لازم است افشای آن نیز نزد هر کسی جایز نیست»(جامع الاسرار و منبع الانوار، در مقدمه)

بنابراین تحمل و نگه‌داری علوم و اسرار الهی و حفظ آن از اشاعه و انتشار کار دشواری است که فقط ائمهٴ اطهار می‌توانند به‌گونه‌ای شایسته از عهده‌ی آن برآیند بدین جهت پیروان راستین آن کسانی‌اند که علوم را در وجود خود ذخیره کرده در آن را بر روی هر کسی نمی‌گشایند بلکه با رعایت اصل تقیه با هرکس به اندازه‌ی ظرفیت و استعدادش سخن می‌گویند.

هر که اسرار حق آموختند٭٭٭مهر کردند و دهانش دوختند

کسی که مجرای علم است نمی‌تواند آن را در خود نگه دارد بلکه آن را به کسی می‌گوید یا در جایی می‌نویسد در نتیجه برای خودش دار مرگ برپا می‌دارد و برای دیگران دار تهمت و افتراء می‌گستراند اما کسی که از ظرفیت و شرح صدر برخوردار است مخزن مکنون اسرار بوده خود و دیگران راگرفتار نمی‌کند. اما مکتومانه به میخانه‌ی وحدت می‌رود و هرگز فریاد انا الحق بر نمی‌آورد اما منصورها چون مجرای اسرار بودند با فریاد انا الحق خریدار سردار شدند.

کاسه‌ی منصور خالی بود که پر آوازه گشت٭٭٭ور نه در میخانه‌ی وحدت کسی هشیار نیست

بنابراین صعب مستصعب بودن حدیث ائمه که در بسیاری از روایات آمده تنها به این معنی نیست که کسی توان فهمیدن آن را ندارد بلکه بدین معنی نیز هست که نگه‌داری اسرارشان بسیار دشوار است.

بنابراین حفظ اسرار می تواند دارای دو معنا باشد که عبارتند از:

1. برخورداری ازقدرت فهم: تجزیه و تحلیل معارف و اسرار بلند و تسلیم شدن در برابر آن و شاهد بر این برداشت حدیث امام باقر(علیه السلام) است که به جابر فرمود: «و ان انکرته فرده الینا أهل البیت و لا تقل کیف جاء هذا أو کیف کان أو کیف هو فإن هذا و الله الشرک العظیم»(معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 22، ش 2025).

اگر این قدرت تجزیه و تحلیل و آن تسلیم محض نباشد همانند جناب ابوذر خواهد شد که به قول امام سجاد(علیه السلام) اگر به معارف و اسرار حضرت سلمان آگاهی می‌یافت او را می‌کشت چنان که ممکن است حضرت موسی زبان اعتراض بگشاید و بالاخره گرفتن باشد و راهنمای خود یعنی حضرت خضر از تداوم همراهی آن عبد صالح خدا محروم شد.

2. پرهیز از اشاعه و انتشار بی‌حساب اسرار و معارف الهی و دارا بودن قدرت برخورد مناسب با طالبان و متقاضیان زیرا هر چیز ارزشمند مخصوصاً اگر مخفی و دور از دست می‌باشد خواهان بسیار دارد لکن همه‌ی متقاضیان به ارزش واقعی آن آگاه نیستند از این‌رو ممکن است در صورت دستیابی به آن و استفاده‌ی ناصحیح و نا به جا موجب ضایع شدن و از بین رفتن آن گردند. افزون بر این ممکن است برای خود یا دیگران مشکلی به وجود آورند."

ایشان (امام صادق علیه السلام) در ادامه می فرمایند:

"امین پارسا کسی است که خود ارزش واقعی امانت در دست خویش را بداند متقاضیان و خواهان حقیقی آن را بشناسد و با هرکدام برخورد مناسب داشته باشد. اسراری که قابل گفتن برای دیگران هم هست نیز درجات و مراتب گوناگون دارد به گونه‌ای که هر مطلبی را به هر کسی نمی‌توان گفت جابر بن یزید جعفی به امام باقر(علیه السلام) گفت بسیاری از اسرارتان را به من فرمودید که من به هیچ کس نگفته و نه می‌گویم ولی گاهی سنگینی و عظمت آن چنان آشفته و مضطربم می‌سازد که گویا حالتی شبیه به جنون مرا فرا می‌گیرد و امام فرمود: «یاجابر فإذا کان ذلک فأخرج الی العیان فاحفر حفره و دلِ رأسکَ فیه ثم قل حدثنى محمد بن على بکذا و کذا»( معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 22، ش 2025).

منبع: http://aljabarut.blogfa.com/post-6.aspx

آنچه به شخصه بدان رسیدم اینست که عمومی کردن بسیاری از دریافت ها، هرچند هم که ناب و صحیح باشد، می تواند موجبات انحراف بسیاری را فراهم آورد، مگر آنکه در جمعی کوچک، تحت نظارت و همراه با تست های سنجش معرفت و ظرفیت از سمت استاد مربوطه ارائه شود، با این شرط که خود آن استاد مراتب عرفانی را بدرستی طی کرده باشد، چون معیار خاصی وجود ندارد برای همین انبیاء، اولیا و ائمه مورد استناد هستند، چرا که در صدق و درستی آنان شکی برای اهل اسمان وجود ندارد.

نکته ای که دریافت اخیرم بوده اینست که: وقتی کسی بسی بیش از حد مجاز خود یا ظرفیت محیط و مردم لب به سخن باز کند، بایستی دهانش بسته شود، ظاهرا این یک قانون است، برای همین منصور حلاج بر سر دار شد و شاید برای همین باید جلوی آقای طاهری گرفته می شد (البته با فرض صحت دریافت ها و نظراتشان)، چه بسیار افرادی که با همان درس های عرفان حلقه از خدا به سمت خود محوری سوق پیدا کردند در حالیکه آقای طاهری صحبت از خدامحوری میکرد، چه بسیار افرادی که به دام هوس و سوء استفاده افتادند در حالیکه آقای طاهری از قربانی کردن تیک های شخصیتی سخن رانده بود و ...

انحراف افراد شاید نه بخاطر غلط بودن درس ها بلکه بخاطر نبود ظرفیت و آمادگی لازم مردم بوده است، اما تاوان آن را بیش از همه باید آقای طاهری پس بدهد، حتی وقتی ایشان عنوان می کنند که کلاسها را تعطیل کنید، همان شاگردان که امروز بسیار متعصب نیز هستند، دیگر گوشی برای برای شنیدن ندارند و ترسم از اینست که سر استاد خود که ظاهرا اینقدر عزیز میدارند، بر باد بدهند.

مجدد عرض کنم فرض را بر این گذاشتم که عمدتا حقیقت حرفهای آقای طاهری درست است، هر چند ایراداتی در آن ها بنظرم وجود دارد، از جمله اینکه "نفوذ" پایه ی عرفان حلقه است و هوشمندی تعریفی بجز آن دارد که ایشان مطرح کرده اند (به پست های قبل مراجعه کنید).