بررسی عرفان حلقه با زبان عرفان حلقه

انتشار نتایج تحقیقات و بررسی عرفان حلقه با زبان عرفان حلقه توسط عضو و مربی سابق

 
برگردان کلام و موسیقی
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٠
 

سلام،

برگردان گفتار نظریه‌ای شبه علمی است که نخستین بار توسط دیوید جان اوتس ارائه شد. این نظریه پس از نمایش در برنامه تاک-شو شبانه آرت بل در رادیو مورد توجه مردم قرار گرفت. در این نظریه باور او بر این است که انسان به‌هنگام خَلق گفتار، ناخودآگاه پیام‌های پنهانی را می‌آفریند که نمایانگر بینشی‌است از اندیشه‌های درونی او. اوتس مدعیست که نظریه اش در روان درمانی، جرم شناسی و گفتگوهای تجاری کاربرد دارد. اگرچه ادعاهای او ازسوی مردم، علم و انجمن‌های آکادمیک مردود اعلام شده است.

اوتس ادعا می‌کند انسان به‌طور متوسط در هر ۱۵-۲۰ ثانیه یکبار در گفتگو‌های عادی‌اش دو گزارهٔ همپیوند را خلق می‌کند. یکی همان جملهٔ بازگو شده بهنجار اوست که آگاهانه شنیده می‌شود و دیگری پیامیست برگردان‌شده که ناخودآگاهانه در سخن او نهادینه شده است. این دو شکل کلام یعنی بهنجار و وارونه، که به‌گمانی مستقل از یکدیگراند، جزء لاینفکی از ارتباطات انسانی را تشکیل می‌دهند. به‌هنگام پویا شدن ارتباط میان‌فردی هردو کلام (اصل و برگردان) باهم آمیخته می‌شوند تا با همهٔ روان شنونده ارتباط برقرار نمایند. اوتس مدعیست که پیام برگردان همواره روراست بوده و حقیقت دیدگاه درونی گوینده را آشکار می‌سازد. شناخته‌شده‌ترین نمونه که گویا نمایشگر این پدیده است، سخن نیل آرمسترانگ بهنگام پا گذاشتن بر سطح ماه در ۲۰ ژوئیه ۱۹۶۹ است که وارون بخشی که در آن عبارت «گامی کوچک برای بشر» بازگو شد چیزی شبیه به «بشر به فضا قدم می‌گذارد» شنیده می‌شود.

منبع: ویکی پدیا

اولین بار دیوید جان اوتس در سال 1983 تحقیقات روی برگردان کلام را آغاز نمود و در سال 1987 اولین کتابش را ارائه نمود، پس این مطلب تازگی ندارد و در دنیا شناخته شده است و کسی نمی تواند آنرا بنام خود ثبت کند.

در عرفان حلقه آقای طاهری می گویند هر کسی محور وجودی اش مثبت باشد برگردان کلامش مثبت خواهد بود و آنکه محور وجودی اش منفی باشد، برگردان کلامش منفی است، ایشان در پاسخ به برخی منتقدین حلقه برای درست و موجه جلوه دادن خود، بیان میدارد نوار تمام کلاسهای مرا برگردان کنید و ببینید همگی مثبت است، اگر می توانید شما منتقدان نیز مانند آن بیاورید (به نقل از یکی از مربیان نزدیک ایشان)، گویی مانند پیامبر (ص) می خواهد کفار را به آوردن آیه ای مانند قرآن جهت مقابله فرا بخواند!

نکته ی جالب اینجاست که ایشان اول تعریفی مطابق خواست خود ارائه می کند، سپس آنرا ملاک قضاوت و رد و قبول افراد قرار می دهد و شاید نمی داند که همین نکته علیرغم ادعای حلقه که می گوید قضاوت ممنوع، موجبات رایج شدن قضاوت و تهمت و افترا زدن به اشخاص حقیقی را نزد شاگردان حلقه فراهم آورده است. شاید کم نباشند افرادی که ترانه ها، نوشته ها و کارهایشان را دور ریخته اند و مایوس شده اند.

می خواهم به نکته ای از خود عرفان حلقه و اظهارات آقای طاهری اشاره کنم و به نتیجه برسم: ایشان می فرماید، شیطان طبق طرح الهی انسان را فریب داده و عزیز خداست و دارد نقش منفی (آتش) را بفرمان خداوند اجرا می کند که باعث پختگی انسان (خاک) شود، اگر چنین است که بنده هم تا حدودی با این امر موافقم، پس محور وجودی شیطان الهی و مثبت است، نقش منفی یک فیلم که خودش منفی نیست و فقط آنچه کارگردان گفته را انجام میدهد! دجال و امام عصر نیز طبق طرح آمده اند و نسبت به آن واقفند، طبیعتا محور وجودیشان هم مثبت می شود، درست است؟ بنده تنها نظریات خود آقای طاهری را بسط دادم، اما اگر این نگاه غلط است آن نگاه اول هم غلط است و کلا قضاوت و قیاس انسانها طبق برگردان کلامشان غلط است، پس بیائید بساط این بازی منحرف کننده ی برگردان کلام و عامل دست شیطان را جمع کنیم و بیش از این خود و دیگران را مورد قضاوت قرار ندهیم.

هدف بنده از طرح این مطلب این بود که آسیب های حرکت بدون آینده نگری آقای طاهری متوقف و اصلاح شود و باز برمی گردم به آنچه بارها گفته ام، بسط و گسترش عرفان حلقه کاری نادرست بوده و گفتن برخی مفاهیم و مباحث به عموم بدون آماده بودن بستری فکری و ظرفیتی افراد از آن نادرست تر و جلوی ضرر را هر کجا که بگیریم منفعت است.


 
 
این واقعیت ندارد
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱۳
 

این واقعیت ندارد، که گفته کلام مهم است نه گوینده ی کلام؟

ای کسانی که ادعای پیروی از آقای طاهری دارید، کلام چه کسی جز آنان که استادتان از آنان نام برده یا در عرفان حلقه معروفند برایتان اهمیت دارد؟

واقعیت ندارد که تیک های شخصیتی قربانی می شوند!

کدام قربانی؟ که قربانی کرده؟ اینهمه منیت و تعصب و سوپر دانایی از کجا می آید؟ از قربانی کردن تیک های شخصیتی؟

واقعیت ندارد که بدنبال وحدتیم! واقعیت ندارد که تک تک ذرات تقدس دارند!

کدام وحدت؟ کدام تقدس؟ نشانم دهید، لازم است تا چرخی در صفحات عرفان حلقه بزنید تا ببینید اکثریت مدعی هستند، مستر هستند، به ادعای خودشان اکثرشان تمام مباحث را بخوبی درک کرده اند ولی درسته همدیگر را می بلعند، به هم توهین می کنند، دیگری را متهم می کنند که نفوذی است، بازپرس اطلاعات است، سقوط کرده است و ...، کدام تقدس رعایت می شود؟ کدام دو نفر حقیقتا با هم در وحدت قرار دارند؟ آنچه من دیده ام جدائی و تنهایی هر چه بیشتر اهالی حلقه است هر چند در ظاهر از وحدت بشریت سخن می گویند و ارتباط مثبت یک در روح جمعی می فرستند.

امانتداری واقعیت ندارد!

کدام امانتداری؟ آقای طاهری خود امانتدار اشعار عرفا بوده اند؟ مربیان ایشان امانتدار حرفهای استادشان بوده اند؟ آیا آقای طاهری گفته نماز نخوانید؟ کجا؟ من که نشنیدم! اما چند مربی چنین به شاگردانشان القا کرده اند که نیازی به نماز خواندن نیست؟ نمازی که ستون دین است. چند مربی گفته اند ارتباط تعمید روح معادل غسل جمعه است؟ چند مربی گفته اند بجای غسل همان تزکیه تشعشعاتی در عرفان حلقه وجود دارد؟ آیا اینها حرفهای آقای طاهری است؟ چند مربی هر چه دلشان خواسته به نام آقای طاهری گفته اند؟ شما جای نیروهای امنیتی باشید چه می کنید؟

گاهی حتی خود کلام هم مهم نیست، پیروان و عملکردشان مهم تر است، اگر با کلام هایی که بنا به ادعای آقای طاهری همه دریافتها (آگاهیها) ی ایشان بوده است و اکثریت اهالی حلقه آنرا مانند وحی معتبر و صحیح می دانند، اینچنین نتایج ضعیفی بدست آمده و بعضا معکوس جواب میدهد، وای به کلامی که مثبت هم نباشد.

شاید آقای طاهری 10 خطا کرده باشد ولی مربیان ایشان هزاران خطا مرتکب شده اند ولی تمام اینها بنام آقای طاهری نوشته شده است.

ای اهالی حلقه، خود شما باعث نابودی استادتان می شوید نه حکومت یا هر نیروی دیگری. خود شمائید که خودسرانه عمل می کنید و استادتان را به دردسر انداخته اید. شمائید که کلاسهای زیر زمینی براه انداخته اید، شمائید که کتاب و جزوه و سی دی تکثیر می کنید و پرونده ی آقای طاهری را سنگین تر می کنید، این شمائید، کسی دیگر را شماتت نکنید.

ابن را هم اضافه کنم که همه جا انسانها پاک با نیت خیر پیدا می شوند، اما این نه بخاطر عرفان حلقه و آموزه های آقای طاهری، بلکه بخاطر قلب پاک خودشان است.


 
 
انبیاء و امامان
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱۱
 

طبق تعالیمی که در عرفان حلقه وجود دارد آنچه عموم مردم بنام روح می شناسند، کالبد ذهنی نامیده می شود که پس از مرگ می توانند اگر وابستگی نداشته باشند و به قدر کفایت آگاه باشند، از برزخ گذشته و به زندگی بعد که یک بعد کمتر از اینجا دارد (لامکان) نقل مکان کنند و پس از عبور از برزخ و ورود به مرحله ی بعد دیگر بدین زندگی نمی توانند بازگردند. از آنجا که اولیای خدا مانند امامان و پیامبران وابستگی نداشته و آگاهند پس از مرگ بلافاصله به لامکان رفته و دیگر بازنمی گردند، اگر هم قرار باشد بیایند باید رسالتی بسیار عظیم داشته باشند و باز طبق نظر آقای طاهری آنچه ما در خواب یا بعضا بیداری می بینیم و فکر می کنیم آن بزرگواران هستند احتمالا غیرارگانیک هستند که خود را به شکل امامان و بزرگان درآورده اند و قصد فریب ما را دارند که آقای طاهری توصیه کردند وقتی چنین صحنه هایی می بینیم تشعشع دفاعی بگیریم تا از ما دور شوند.

مدتها تئوری آقای طاهری برایم قابل قبول بود، آنچه درباره ی چرخه ناسوتی گفته اند یا در مورد رفتن به جهان دیگر بزرگان، بصورت آنی، اما امروز به تمام آن نظریات شک دارم، اینکه آیا چرخه ی ناسوتی به همان شکل است که ایشان گفته؟ همه انسانها تمام مراحل را طی می کنند؟ و کسی در این زندگی به کمال نمی رسد و باید تا بالای چرخه برود!

ممکن است این فرم آقای طاهری درست باشد اما همزمان بسیاری فرم های دیگر نیز کنارش رخ بدهد. مثلا بزرگان و اولیا می توانند در همین زندگی به رستگاری برسند، به لقاء الله بپیوندند و مانند حضرت علی (ع) رستگار شوند، وقتی به لقاء الله رسیدیم از دید حضرت حق می بینیم و خداوند همیشه برای کمک و هدایت بندگان خود اقدام می کند پس (حقیقت وجودی) اولیای خدا می تواند برای کمک به سایر انسانها بازگردند و پیامهایی برسانند. از شما می پرسم چه رسالتی بالاتر از نجات یک انسان وجود دارد؟ در قرآن آمده که کسی که یک نفر را نجات دهد مانند اینست که تمام بشر را نجات داده، برخلاف آقای طاهری که نجات فرد برایش آنچنان اهمیت ندارد در اسلام و قرآن بسیار مهم است.

چرا می گویم که آقای طاهری نجات فرد برایش مهم نیست چون بی حساب مسترهای متخلف و کم ظرفیت تحویل داده، می گوید ما چاره ای نداریم، وقت نیست، باید سیستم گسترده شود، نمی توانیم آزمون بگذاریم، باید همه بیایند، بیشتر مرا به یاد تخم گذاری یک ماهی می اندازد که در یک دوره یکصدهزار تخم میگذارد ولی تنها چند عدد از آنها بالغ می شوند، ایشان تلویحا می گوید مهم نیست چند نفر آسیب ببینند یا از بین بروند، چند نفر بیرون بیایند کافی است، مهم گسترش عرفان حلقه است در حالیکه تک تک افراد مهم هستند و نمی شود از هیچ کسی گذشت و به حسابش نیاورد.

رسیدن به کمال و بازگشت اولیا و انبیا و رویت آن بزرگواران مکانیزم و توضیحاتی دارد که در اینجا جای گفتنش نیست و کار من هم نیست و انشالله اهالی فن در این باب سخن خواهند گفت.

مطالب فوق نقدی بود بر یکی از موضوعاتی که در ترم ششم توسط آقای طاهری مطرح شده است.


 
 
ارتباطهای آنلاین و تخلفیت
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥
 

ارتباط ها انجام یکسری تنظیمات در حوزه سوئیچ ها و سنسورهای افراده، بنحوی که بتونن به مرکزیتی وصل بشند و برنامه های اون مرکز را دریافت و دانلود کنند، احتمالا ارتباط آنلاین یکجور ارتباط دو طرفه با اون مرکز باشه، یعنی همزمان سوالات به مرکز ارسال میشه و پاسخ ها دریافت میشه، حالا این که اون مرکز چیه الله اعلم ولی بنظرم همون ایستگاه رادیو تلویزیونیه که آقای طاهری مدیریتش رو بر عهده داره و بهش هوشمندی گفته میشه و از اونجا برنامه های عرفان کیهانی روی آنتن روح جمعی عرفان کیهانی میره.

یک جاهایی شاگردان حلقه برای خودشون میرند سراغ ایستگاههای دیگه و برنامه هایی را دانلود می کنند که ممکنه با توجه به نوع تنظیمات انجام شده براشون ایجاد دردسر یا اختلال بکنه، با حلقه تخلفیت اون برنامه های خارج از حلقه پاک میشه و تنظیمات به حالت قبل برمیگرده.
کلا بنظرم آقای طاهری برای خودش سیستمی بنا کرده که بتونه از اونجا افراد را برنامه ریزی کنه و با دادن مستری ایستگاههای کوچک دیگری براه می افته که اونها هم قابلیت پخش برنامه خصوصی پیدا می کنند و بر فرض مثال که آقای طاهری تمام سعی خودش را می کنه تا برنامه درست پخش بکنه ولیکن ایستگاههای دیگه ممکنه مستقلا برنامه های غیرمجاز دیگری هم پخش کنند که باعث انحراف افراد میشه.
حقیقت ماجرا اینه که بنده خیلی درباره نیت آقای طاهری چیزی نمی دونم اما به عملکردش انتقادهای فراوان دارم.

 
 
مجاب سازی
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥
 

مجاب سازی یکی از روشهای متداول سیستم ها، فرقه ها و برخی مکاتب به شمار میرود، اصلی در روانشناسی وجود دارد که می گوید: اگر رفتاری را تشویق کنیم تقویت و اگر نهی کنیم تضعیف می شود، این یک اصل همگانی است، تنها بسته به عزت نفس و هوشیاری افراد میزان آن کم و زیاد می شود و در نهایت کمال فردی، صفر می شود.

همین اصل قابل گسترش است، برای مثال اگر در جائی باشید و حرفی بیان شود که شما ذاتا با آن مخالفید، در صورتی که مثلا 20 نفر دیگر هم باشند که همگی آن حرف را تائید کنند و دست بزنند و هورا بکشند، شما به خودتان شک می کنید که شاید آنها درست می گویند و شاید من اشتباه می کنم و ... و اینچنین کم کم همرنگ همان جماعت به تائید آن کلام خواهید پرداخت، این اتفاق یک نوع مجاب سازی روانی به حساب می آید.

در جایی دیگر با کسی وارد بحث می شوید و طرف مقابل شما را بمباران اطلاعاتی می کند، از عباراتی استفاده می کند که شما یا نشنیده اید یا اطلاعات درستی از آن ندارید، بخاطر حجم اطلاعات دریافتی، عقل و منطق شما قفل شده و ذهنتان آن اطلاعات را به عنوان اطلاعات درست تائید می کند که به نوعی مجاب سازی ذهنی بشمار می رود.

در شرایطی دیگر با تکنیک هایی در جسم شما تغییرات ایجاد می کنند، مثلا تنفس عمیق و سریع که به علت حجم بالای اکسیژن وارده در خون، باعث بروز علائمی مثل گیجی و ... می شود، شما که تا کنون چنین اتفاقی را تجربه نکرده اید می پرسید این چه بود، در پاسخ کسی که این کار را پیشنهاد کرده به شما می گوید این یک حالت عرفانی یا ورود به مرحله ای جدید از راه کمال هستید یا هر چیز دیگر، شما بخاطر تاثیری که از اجرای دستور وی دیده اید مجاب می شوید که او قدرتهایی الهی دارد و شما در راه درستی هستید. این روش مجاب سازی جسمی نامیده می شود.

حال چه کسانی عمدتا در این شرایط راحتتر مجاب می شوند؟

اگر خوب نگاه کنید اکثرا افرادی جذب گروهها، تشکل ها، فرقه ها، مکتب ها و سیستم هایی که به ظاهر برای نجات بشر آمده اند می شوند که از ناراحتی های روحی روانی رنج می برند، یا از همسر خود جدا شده اند، یا فرزند خود را از دست داده اند، یا در خانه با والدین یا فرزندان خود مشکل دارند، یا دچار یاس و نا امیدی شده اند یا ...، این دسته افراد مناسبترین ها برای جذب و ورود به چنین سیستم هایی هستند.

از آنجا که هر کدام از ما با فلسفه منجی، آخر الزمان، جنگ زمان آخر، نجات بشر و غیره به شکل های مختلف آشنا هستیم و ساخت فیلم های هالیوودی مانند آواتار، 2012، هری پاتر، ماتریکس و ... بیشتر از پیش ما را منتظر نیرویی ماورایی ساخته و همگی به نوعی علاقه داریم یکی از بازیگران داستان آخر الزمان باشیم، حال اگر کسی بیاید و در این زمینه حرف بزند و قدرتهایی نیز رو کند، انگیزه ای به ما میدهد که با آن می توانیم نه تنها از تمام مشکلات حال حاضر خود فرار کنیم بلکه می توانیم به آرزوهایی که برایمان به اشکال مختلف پررنگ شده جامه ی عمل بپوشانیم، اینست که چشمان خود را تا حدودی بسته و آنچه این خواسته ی درونی را به خطر بیاندازد نادیده میگیریم و اشکالات موجود به چشممان نمی آید.

حال نگاهی به عرفان حلقه بیندازیم، آیا ما که وارد آن شده ایم دنبال راهی برای فرار از رنجها و ضعف های درونی نبوده ایم؟ آیا دنبال ناجی گری و ایفای نقش ناجی نبوده ایم؟ آیا بدنبال این نبودیم که قدرتی بدست بیاوریم و به نجات دیگران بپردازیم؟ آیا به لحاظ ذهنی، روانی و جسمی به اشکال مختلف اعم از حلقه ی فرادرمانی و ایجاد تغییرات در جسم، مباحث عرفانی که عمدتا چیز زیادی از آن نمی دانیم و تائیدات دیگران که آنها نیز خود آنچنان در این خصوص مطالعه و تجربه نداشته اند، مجاب نشده ایم که عرفان حلقه همان راه نجات بشر است و آقای طاهری لابد منجی یا وردست منجی آخرالزمان است؟ آیا این سیستم که ادعا می کند قدرت در آن وجود ندارد و صرفا بحث کمال در آن مطرح است فاقدر قدرت است؟ آیا برای بیرون کردن غیرارگانیگ ها از هیچ قدرتی استفاده نمی شود؟ آنهمه فشار که شاگردان در جلسات دفاعی تجربه می کنند بخاطر رحمانیت است؟ آیا با کلمات و مفاهیم بازی نشده است؟ آیا بخشهایی را به اشتباه نرفته ایم؟ آیا قدرتهای حلقه ها همان جادوگری نیست؟ آیا اهالی عرفان حلقه از حلقه ها مثل هری پاتر و دوستانش بعنوان ورد و سلاح برای مقابله با به اصطلاح تاریکی و ظلمت استفاده نمی کنند؟

شک ندارم که حرفهای درست فراوانی در عرفان حلقه گفته شده و اما از هر 10 کلمه، اگر 2 کلمه خلاف باشد، 8 کلمه دیگر نیز بی اثر شده و خراب می شوند، همان قانون علف هرز.

آقای طاهری می گوید شبکه منفی ده ها جمله درست می زند وسطش دو جمله منفی جا می زند و ما نمی فهمیم، آیا این اتفاق در خود عرفان حلقه و حرفهای آقای طاهری نیافتاده؟ بسیار این امر برایم محتمل است که آقای طاهری بدون آنکه خود بداند و آگاه باشد، گاهی حرفهای شیطان را در قالب حرفهای خدا بیان کرده و بنظرم خود ایشان هم در جاهایی فریب خورده و عمدی در کارش نبوده. اساسا بدون پیر و استاد حرکت کردن کاری بسیار خطرناک است و پیچیدگی های ذهن بسیار زیاد و کمتر کسی را یارای مقابله با این دست فریب هاست.

تلاش آقای طاهری برای هدایت و رستگاری خود و دیگران، برای من قابل احترام است اما اعتماد بیش از حد به خود و عدم تعامل و مشورت با فقها، علما و اهل فن موجب شده که در نوعی خودخواهی فرو برود که نتیجه ی آن گسترش بی رویه و بی حساب شبکه عرفان حلقه است، به نحوی که با توجه به عدم وجود نظارت بر آن، کوچکترین خطایی چنان گسترده می شود که غیرقابل بازگشت و اصلاح خواهد بود.

نکته ای دیگر: مهم نیست که آقای طاهری بگویند این درست است و آن غلط، یا بگویند ما اهل کمالیم و آنها قدرت، ما از غیرارگانیک ها استفاده نمی کنیم و مخالفیم و ...، اینها شعار است، در عمل باید همه این سخنان مورد بررسی قرار گیرد و به قول معروف هیچ بقالی نمی گوید ماست من ترش است، برخی معتقدند ماست آنها بهترین در دنیاست. ما غالبا به دور دستها نگاه می کنیم و آنچه جلوی چشممان است را نمی بینیم، شاید وقت آن رسیده باشد که اندکی به حال خود و دیگران بنگریم و ببینیم چه تاثیرات دریافت کرده ایم.


 
 
حوزه
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥
 

همانطور که می دانید هر چیزی حوزه ای دارد، مانند یک آهنربا که حوزه ی مغناطیسی داشته و ذرات آهن را به خود جذب می کند، هر ذره ی آهنی که در آن حوزه قرار گیرد تحت تاثیر آن در شکل و فرم خاصی قرار میگیرد و رفتاری متناسب با شرایط آن حوزه از خود بروز می هد. در یک سازمان یا شرکت نیز چنین است، مدیریت سازمان  قوانینی را تبیین می کند و اعضای آن سازمان موظف به رعایت آن خواهند بود، هر چه سازمان قویتر باشد، نظارت بر عملکرد اعضا بیشتر خواهد بود و قوانین دقیق تر رعایت می شوند. در هر سازمان یا شرکتی همیشه کسانی هستند که سعی در نقض قوانین دارند یا از قوانین و ضعف های موجود در آن، با روشها و تعابیر مختلف در جهت منافع خود بهره می گیرند و در آن اختلال ایجاد می کنند. به طور قطع عدم وجود قوانین مناسب و نظارت دقیق بر آن اوضاع سازمان به سمت آشوب و پس از مدتی نابودی سازمان کشیده می شود.
در عرفان حلقه، حوزه ی آن در افراد تاثیر گذارده و قوانینش را بر آنها اعمال می کند، در آن گفته می شود که باید مدام ارتباط ها را بگیرید تا نهادینه شود، در واقع با گرفتن مدام ارتباطها، مدیریت سازمان حلقه یا همان آقای طاهری می تواند بر اعضا تاثیر بگذارد و همان بحث نفوذ که در پست "هوشمندی چیست" اشاره کردم اتفاق می افتد و بدین جهت اکثریت حرفهای وی را حجت تلقی می کنند، بماند که برخی در آن کارشکنی کرده و اوضاع را به نفع خود برگردانده و سوء استفاده می کنند. تفویض های مربی گری بی حساب و کتاب آقای طاهری مانند اینست که بی حساب به افرادی که صلاحیت ندارند مدیریت بخشها و شرکت های کوچک تر و زیرمجموعه داده شود و بدون نظارت به حال خود رها شوند که بخودی خود اغتشاش و بی نظمی در روند عرفان حلقه ایجاد می کند.
در مرحله بعد جامع تر نگاه میکنیم، همانطور که می دانید یک سازمان برای تاسیس و فعالیت باید مجوزهایی را از مراجع ذیصلاح دریافت نماید و از نظارتی بالاتر برخوردار باشد وگرنه در جامعه که سازمانی عظیم تر است، اختلال و بی نظمی های فراوان ایجاد می شود، برای مثال شرکت های فیلم سازی اگر نظارت سازمانی مانند وزارت ارشاد وجود نداشته باشد، هر چیزی ممکن است بسازند و به خورد مردم بدهند تا مشتری بیشتر و نفع مالی کلان تری بدست بیاورند که نتیجه ی آن اختلال در روحیات و عملکرد اعضای جامعه است، هرچند عملکرد سازمانهای بالاتر نیز بایستی توسط مراجع بالاتر از آنها بررسی شود تا در نهایت به رهبری جامعه برسد. همانطور که می بینیم یک شبکه به هم پیوسته و مرتبط وجود دارد و عملکرد تمام اعضا به سلامت یا بیماری جامعه مجر می شود.
حال سازمانی مانند عرفان حلقه هم از این قاعده مستثنی نیست، این سیستم بدون اخذ مجوز از مراجع بالاتر خود و رفتار خودسرانه ی اعضای آن نه تنها در خود سیستم اختلالات فراوان ایجاد کرده بلکه به سازمان عظیمتری مانند جامعه لطمه وارد می سازد. بدیهی است مراجع قضائی و امنیتی و ... می بایست برای جلوگیری از سرایت اثرات منفی عرفان حلقه وارد عمل شوند و تا زمانی که عرفان حلقه تحت نظارت و بررسی مراجع بالاتر قرار نگیرد و هدفمند نگردد و مجوزهای لازم را اخذ ننماید می بایست متوقف گردد.
همانطور که می دانید با وجود اینکه آقای طاهری اعلام کرده اند که کلاسها را تعطیل کنید، کلاسهای زیر زمینی توسط مربیان این سیستم برگزار می گردد، این نشان میدهد که مدیریت سازمان حلقه هیچ اعتباری نزد شاگردان و مربیانش ندارد و به کل امور از کنترل خارج شده، طبیعی است که وقتی فعالیتی زیرزمینی شد، بواسطه عدم وجود نظارت، سلائق شخصی وارد کار شده و خطا و آسیب های فراوانی می تواند برای اعضا بوجود بیاید. حال شما بگوئید آیا این دلایل کافی نیست تا جلوی کار اعضای این مجموعه گرفته شود؟ من کلاسهای متعددی در حوزه های روانشناسی نوین و یا حوزه های معرفتی می شناسم که با اخذ مجوز با موضوعات و مکان برگزاری مشخص کلاس ها و تحت نظارت مراجع ذیصلاح سالهاست در حال فعالیت اند، وقتی می توان چنین عمل کرد چه لزومی به کلاسهای زیر زمینی و فعالیت های پنهانی است؟ عرفان حلقه و آقای طاهری راه درستی را انتخاب نکرده اند، هر چه باشد هر سازمانی تابع سازمان بالاتر خود است و نظام جمهوری اسلامی قوانین و حوزه ی مشخصی دارد، ما همگی در این مملکت زندگی می کنیم و بایستی تابع آن باشیم، وگرنه آشوب و اختلال در کشور ایجاد شده و باعث می شود امنیت تک تک افراد جامعه به خطر بیافتد. شاید امروز خطر از نظر من و شما جدی نباشد اما دید آینده نگر می داند که این ره که اهالی عرفان حلقه می روند به ترکستان است.


 
 
بیدار شویم
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥
 

گاهی دوست دارم هیچ نگویم و سکوت اختیار کنم، اما رفتارهای متعصبانه، حق به جانب و به قول عرفان کیهانی ها، سوپر دانایان این سیستم، این اجازه را به من نمی دهد، با مشتی کلمات که در این سیستم تعریف دوباره و بعضا اشتباه شده، اسباب توهین و زیرسوال بردن دیگران به خوبی فراهم شده، آقای طاهری وقتی این عبارات را آموزش میداد آیا به استفاده های مخرب آنها هم فکر کرده بود؟

به وضوح می شود دید که در عرفان حلقه ی حال حاضر تنها چیزی که از همه کم ارزشتر است، ارزش انسانهاست، چیزی که راحتتر از هر چیز دیگری پایمال میشود، شخصیت انسانهاست، آقای طاهری مشتی کلمات شیک و زیبا به برخی افراد کم ظرفیت و بعضا بی جنبه یاد داده بدون اینکه بداند شاگردانشان با آن کلمات بر دیگران تاثیر می گذارند و به خودشان و نه به خدا جذب می کنند و بعد سوء استفاده و تخریب می کنند، اسمش را هم میگذارند خدا محوری!

دیده ام که به چشم بستن و خوابیدن علاقه ی زیادی دارید، اما وقت بیدار شدن نرسیده؟ میدانم به جای آنکه به نماز بایستید و خدا را بخوانید ترجیح میدهید در گوشه ای نشسته و چشمان خود را ببندید تا با اتصال به کانال هوشمند استادتان، از آنتن روح جمعی، آنچه ایشان پخش می کنند دریافت کنید، فارغ از اینکه بدانچه دریافت می کنید فکر کنید، البته منظورم همگان نیست، اما خودتان بهتر می دانید یک بز گر، کل گله را گر می کند، یک عده ی کوچک کافی هستند تا کل جریان را به انحراف شدید کشیده و آقای طاهری را به کام نابودی بفرستند، هر چند بعید می دانم این جمع خراب کننده آنچنان هم کوچک باشد و مسئولیت آن مستقیم با خود آقای طاهری است.

هر جا تعصبی باشد، حتما خطا و انحراف هم هست، حتما جو گیری و مسخ شدگی هم هست.


 
 
قوانین و نظارت
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥
 

ادیان الهی از حمایت وحی برخوردار بوده و برای هدایت انسانها برنامه های مشخصی ارائه نموده اند، علاوه بر آن برای هدایت درست، احکامی را تبیین کرده و پیروان را ملزم به رعایت آنان نمودند، اعم از واجبات و مستحبات، احکامی که رعایت درست آنها کمک می کند تا بودن در راه الهی تا حدی تضمین شود. زمانی که حضرت محمد (ص) به پیامبری رسید به تدریج قوانین و احکامی بنام اسلام بیان شد و بعد از آن ضامن های اجرایی و افرادی که مسئول اجرای آنها بودند نیز تعیین شدند، حضرت علی (ع) نیز خود برای برقراری عدالت و قانون های اسلام و تقسیم بیت المال اقدام می کرد. در هر کشوری با هر دین و مسلکی نیز قوانینی وجود دارد و مهم تر از آن عوامل اجرای قوانین.

مثالی ساده تر میزنم، شما می خواهید گواهینامه بگیرید، بایستی ابتدا در خصوص رانندگی و قوانین آن دوره های آموزشی را بگذرانید، حتما باید شرایط سنی را داشته باشید، معاینه ی چشم را بگذرانید، بعد می بایست در حضور کارشناسان راهنمایی و رانندگی آزمون داده و نمره ی قبولی بگیرید، هم تئوری و هم عملی، بعد از قبولی در امتحانات می توانید گواهینامه گرفته و مجاز به رانندگی هستید، اما آن قوانین که قبلا خوانده اید و امتحانش را از شما گرفته اند دارای ناظرانی است که چگونگی اجرا توسط  شما را بررسی می کنند، در هر خیابان و بزرگراهی دوربین های راهنمایی و نیروهای پلیس مسئول اجرای آن قوانین هستند، علائم راهنمایی نیز برای هدایت شما نصب شده است، ممکن است برخی جاها تخلف کنیم و کسی ما را نبیند ولی می دانیم که اگر گیر بیافتیم می بایست تاوانش را پس بدهیم، هر چه تخلف سنگین تر، جریمه نیز سنگین تر، اگر تصادفی پیش بیاید، مطابق قوانین مقصر شناسایی شده و می بایست خسارت طرف دیگر را پرداخت کند، در برخی تصادفات هم خسارت ها قابل جبران نیست و نمی توان جلوی تمام تخلفات و تصادفات را گرفت اما نظارت صحیح و قانون مدار موجب کاهش آمار تخلفات و تصادفات می شود. بخشی از مشکلات هم با فرهنگ سازی قابل حل است و بخشی با تجهیز خودروها. شک ندارم ممکن است روزی عموم به این سطح از آگاهی برسند که بتوان تمام چراغهای راهنمایی و نیروهای پلیس را حذف و همگان خود پلیس خود باشند و مجری قانون، اما آن روز این روز نیست.

در خصوص عرفان حلقه وضعیت چگونه است؟ آیا قوانینی وجود دارد؟ سیستمی که تا این حد گسترده شده و قدرتها و امکانات فراوانی به افراد بخشیده است چگونه مدیریت می شود؟ کدام آزمون و کارشناسی در آن وجود دارد؟ چه کسی می تواند در آسیب ها تعیین کند مقصر کیست و چه کسی می تواند پاسخگو باشد؟ وقتی به قول آقای طاهری نمی توانیم آزمون بگیریم و بفهمیم چه کسی امادگی تدریس دارد و هیچ نظارتی هم بر آن نیست پس چرا هنوز این روند در جریان است و علیرغم خواسته خود ایشان هنوز هر کسی مستری میدهد و می گیرد؟ بنای اینکار را چه کسی نهاده جز خود ایشان؟ مسئول آن چه کسی است؟ چه کسی اجازه داده که هر کسی بتواند مستری بدهد؟ زمانی تنها ایشان می توانستند اینکار را بکنند، اما خود ایشان اجازه اینکار را به همه مسترها دادند، خوب اگر می خواستند دوباره این اجازه را می گرفتند، چرا نگرفتند؟ تا کی مردم بی گناه باید تاوان اشتباهات دیگران را پرداخت کنند؟

آیا اینگونه قرار است مردم به سمت کمال بروند؟ با روشی که پایه ی آن نفوذ است؟ روشی که هر کسی می تواند سلیقه ای بیاید و نظرات خود را به دیگران غالب کند؟ روشی که هر روز بیشتر به انحراف کشیده می شود و برای برخی اسباب طمع ورزی، شهوت رانی، ارضای منیت و خودخواهی شده است، اسلام که توسط محمد (ص) آخرین فرستاده خدا آورده شده و قوانین و احکام مشخص داشته بعد از فوت ایشان به هزار شاخه تبدیل شده و هر کسی به رای خود آنرا تفسیر کرده، چه رسد به مکتبی که توسط دریافت های شخصی یک انسان بنا شده است.


 
 
نظر یا نیت؟
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥
 

در عرفان حلقه نظر یکی از نکاتی است که بسیار بدان اهمیت داده می شود، بنا به گفته ی آقای طاهری نظر یه گوشه ی چشم، بسیار کوتاه تر از نیت و تقریبا در صفر ثانیه شکل میگیرد.

سوال اینجاست که چرا در هیچ یک از ادیان به نظر اشاره نشده و چرا در اسلام نیت است که بسیار مهم است؟ چرا در برای نماز و عبادت در چند مرحله مراسمی انجام می شود و چرا زمان صرف می شود تا نماز خوانده شود؟ چرا همه با یک نظر و بی حرکت نسشتن و چشم بستن انجام نمی شود؟ چرا فقط برخی عرفا از نظر صحبت کرده اند؟

در عرفان حلقه در ادامه مبحث شاهد بودن بحث نظر کردن آمده است، شاهد بودن را در پست های قبل توضیح دادم، وقتی شاهد می شویم و نظر می کنیم، خود را در معرض ناشناخته ای بنام هوشمندی قرار میدهیم، در اینحالت درهای ذهن و روان و جسم باز است، از آنجا که نظر، باز به همان عباراتی مانند فرادرمانی، مثبت یک و ... اشاره می کند بنابراین هیچ خبری از خدا نیست، هیچ آمادگی برای مقابله با غیرخدا نیست، چرا که ما خود را در اختیار نظر یا نیت یا به قول آقای طاهری محور وجودی مربی مربوطه قرار داده ایم و کاملا بسته به مربی ممکن است خیر به سمت ما گسیل شود و یا شر.

در نیت برای مثال در نماز خواندن، شما پایه و اساس حرکت خود را بر قرب الی الله قرار میدهید و نه چیز دیگر، یکبار برای وضو گرفتن نیت می کنید، با آب ریختن بر دست و صورت و مسح کشیدن سر و پا هم بحث طهارت را بررسی می کنیم و هم بصورت سمبلیک چشمها، لب و دهان و دستهای خود را از غیر او می شوئیم، وقتی می خواهیم به نماز که بایستیم نیز اذان می گوئیم و با شهادت به لااله الا الله و محمد رسول الله و ... کاملا مواضع خود را مشخص می کنیم و به هر چه با ما در ارتباط است خواست و نظرمان را اعلام می کنیم، باز هم نیت قرب الی الله می کنیم و خدا را به بزرگی یاد می کنیم، از شر شیطان پناه می بریم به خداوند و سوره ی حمد که از عظیمترین آیات الهی است را بر زبان جاری می سازیم و به نشانه ی عبد بودن و مطیع خدا بودن به رکوع و سجده می رویم، شهادت میدهیم، سلام می کنیم و ...

اینهمه مراسم و شرایط فقط برای یک نماز و عبادت روزانه! چرا؟ حقیقتا چرا؟ آیا همینقدر ساده است که کسی حفاظی به ما بدهد و دیگر از شر شیطان و جنودش به همین راحتی رها شویم؟ از همان ابتدا که به قصد نماز برای وضو گرفتن حرکت می کنیم در حال کشیدن لایه های متعدد از جنس نور به دور خود می کنیم، به نوعی با خودمان اتمام حجت می کنیم که کاملا میدانم برای چه نماز می خوانم، برای چه عباراتی را به کار می برم و ...

اما در نظر کردن بر فرض مثال که ما حفاظ داشته باشیم و به هوشمندی که ظاهرا الهی است متصل باشیم، دو دفعه، ده دفعه، صد دفعه که نظر کردیم دیگر یادمان میرود قصد چه بوده و مقصد کجاست، البته به شرطی که از ابتدا اصلا بدانیم به کجا می خواهیم برویم، عبارات تبدیل به وردهایی می شوند که بدون توجه به اصل مدام تکرار می شوند.

عرفا از نظر و نظربازی صحبت کرده اند اما چه وقت به این مهم رسیده اند؟ با چه پایه و اساسی؟ زمانی که فردی رفته اند و به جایی رسیده اند و مراتبی را بدست آورده اند، نه آنکه از راه نرسیده صاحب آنچه شوند که ظرفیت آنرا ندارند.

هر چیزی حوزه ای دارد و در هر حوزه ای قوانینی وجود دارد، مانند یک شرکت که کارمندانش مجبورند از قوانین آن پیروی کنند وگرنه جریمه می شوند و توبیخ و ... همه چیز در نهایت تحت نظر مدیریت شرکت قرار دارد و نوع برخورد را مدیریت تعیین می کند، اما بسیار دیده شده که در حوزه های شخصی و انسانی، اعضای آن شرکت تخلف می کنند، هر چه قوانین آن ضعیف تر و نظارت ضعیف تر باشد تخلف بیشتر خواهد شد تا جایی که هرج و مرج تمام شرکت را فرا بگیرد و آنرا نابود سازد.

حوزه ی عرفان حلقه الهی نیست، بلکه حوزه ی شخصی آقای طاهری است، قوانین و اصولش را ایشان نوشته اند، مفاهیم و تعاریفش را ایشان ارائه داده اند، برخی با تعالیم الهی تطابق دارد و برخی ندارند. تا وقتی در آن حوزه هستیم، تحت تاثیر قوانین و اصول آن قرار داریم، آنتن روح جمعی توسط آقای طاهری کنترل می شود و ما تنها آنچه او بخواهد و روی انتن روح جمعی قرار دهد دریافت می کنیم، این کلام خود ایشان است که "ما روح جمعی را بسته ایم و کسی نمی تواند در حوزه ی عرفان کیهانی چیزی بیش از آنچه روی آنتن قرار داده ایم دریافت کند".

آیا بهتر نیست بجای حوزه ی عرفان حلقه، حوزه ی الهی را برگزینیم و اگر خواهان کمالیم نیت قرب الی الله کنیم و از راهی برویم که انبیا و اولیا و امامان ما رفته اند برویم تا در امان بمانیم؟ تا از حمایت معنوی آن بزرگان نیز بهره بگیریم؟ راه اولیا راه خداست و ما قدر تمام تعالیمی که داریم را ندانسته ایم و ظاهرا نمی خواهیم بدانیم.

 


 
 
تشعشع دفاعی، درمان یا ...
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥
 

در عرفان حلقه، حلقه ای وجود دارد بنام تشعشع دفاعی، این حلقه (که مجموعه ای گسترده است از حلقه های دفاعی و در غالب یک ترم مجزا ارائه شده است) برای مقابله با بیماریهایی بکار میرود که در اثر آلودگی به موجودات غیرارگانیک ایجاد می شوند، این موجودات طبق تعریف عرفان حلقه دارای عضو ارگانیک نیستند و در دو دسته A و B دسته بندی می شوند، که این دو دسته را اجنه و ارواح اموات که در عرفان حلقه کالبد ذهنی افراد متوفی نامیده می شود تشکیل می دهند.
طبق تعاریف کتاب موجودات غیرارگانیک از آقای طاهری، اجنه به هفت گروه دسته بندی شده اند، یک دسته پاسداران هستی نام میگیرند و اگر ما هتک حرمتی به هستی روا بداریم به ما حمله می کنند و به طرق مختلفی در اختیارات و کالبدهای ما دخل و تصرف می کنند. سایر دسته ها هم در دسته بندی های دیگری کاری مشابه انجام میدهند. طبق نظر آقای طاهری این موجودات شرح وظیفه ی خود را به انجام میرسانند و ما باعث ورود آنها به وجود خود شده ایم.
تشعشع دفاعی مکانیزمی دارد که با ایجاد نا امنی برای این موجودات موجبات خروج آنها را فراهم می کند و فرصتی به فرد میدهد تا خود را اصلاح کند و از بیماری و پریشانی نجات بیابد.
باز طبق نظر آقای طاهری وقتی در شبکه مثبت یا منفی باشیم، همان شبکه نیز پاسخ میدهد، حلقه ها نیز اگر در جهت الهی بکار گرفته شود از شبکه مثبت جواب میگیرد و اگر در جهت من و منیت، پاسخ از شبکه منفی داده خواهد شد (این مطلب صراحتا توسط ایشان نقل شده است).
فرض را بر این میگذاریم که آقای طاهری کاملا مثبت هستند، شبکه مثبت هم پاسخ ایشان را میدهد، اما من که با کلی منیت و ایراد بدین حلقه ها مجهز شده ام از کدام شبکه پاسخ میگیرم؟ باز فرض میگیریم که شبکه مثبت به اعتبار آقای طاهری در شبکه ی مثبت برای شاگردانشان مدتی علیرغم منیت هایشان از بخش منفی پاسخ نمی دهد، اما تا چه وقت؟ من دوستانی را دیدم که بعد از حتی چند سال که در عرفان حلقه بودند هنوز مشکلات فراوانی دارند، هنوز به غیرارگانیک ها که به گفته ی آقای طاهری سر شرح وظیفه ی خود قرار دارند ناسزا گفته و از روی کینه و نفرت آنها را به تشعشع دفاعی می بندند، حال کدام شبکه پاسخ میدهد؟ آیا باز هم هوشمندی مثبت پاسخ میدهد؟ تکلیف آن بیمار بینوایی که به امید درمان و کمک زیر دست این افراد قرار گرفته چیست؟ آیا فکر نمی کنید این حلقه ها در بعد منفی آسیب های فراوانی به غیرارگانیک ها وارد میسازد؟ آیا فکر نمی کنید آنها نیز به مقابله برمی خیزند؟ آیا فکر نمی کنید که این آغاز جنگی خونین است که پایان ندارد؟ چند نفر را دیده اید که حلقه های دفاعی برایشان تبدیل به اسباب تفریح با آزار غیرارگانیک ها شده است؟ چند نفر را دیده اید که علیرغم سالها دفاعی گرفتن هنوز با مشکلات بیش از آغاز، دست و پنجه نرم می کنند؟ بنده کسانی را دیده ام که از آسیب های فراوانی که به غیرارگانیک ها وارد کرده اند با افتخار حرف میزنند! بارها از این دسته افراد شنیدم که از سوزاندن و کشتن و ... غیرارگانیک ها افتخارآمیز سخنرانی کرده اند.
وای بر ما، وای بر ما، وای بر ما، که بجای اینکه ایرادات خود را ببینیم رفته ایم سراغ ابزاری بسیار قوی و خطرناک بنام تشعشع دفاعی و از آن در جهت ارضای عقده ها و ابراز منیت و غرور خود بهره می بریم! بجای آنکه نور را به قلب و وجود خود فرابخوانیم می خواهیم با تاریکی، تاریکی را بیرون برانیم.
آقای طاهری کجائید تا ببینید اسلحه ای که برای نجات به دست شاگردان کم ظرفیت خود داده اید چه آثار وحشتناکی ببار آورده است؟ وقتی بی حساب و کتاب به هر کس و ناکسی مستری اعطا می کردید و در پاسخ ایراد به اینکار می گفتید چاره ای نداریم، وقت نداریم و ... آیا فکر چنین روزهایی را می کردید؟ شما که با حلقه براق به ملکوت اعلا رقته اید و عوالم و جهان های موازی را دیده اید، شما که اشراف به علوم فراوانی پیدا کرده اید که بسیاری از شاگردانتان شما را استاد خطاب می کنند و متعصبانه و گاهی بی منطق از شما دفاع می کنند، چرا چنین چیز واضحی را با علم و اشراق فراوانتان ندیده اید؟ چه کسی پاسخگوست؟ آن زمان کوتاهی که می گفتید کی به پایان میرسد؟ سال 2012 هم که گذشت و اتفاقی نیافتاد؟
میدانید بنده با چند نفر سر و کار داشتم که پس از آغاز تشعشع دفاعی حالشان روز به روز بدتر شد و برخی از آنها که عزیزان من و دوستانم بودند از دنیا رفتند؟ همین چندی پیش یکی از دوستان بنده تا سر حد مرگ دچار کهیر و برون ریزی شد و اگر اندکی دیر خود را به بیمارستان رسانده بود احتمالا ایشان هم به سرنوشت دوستان متوفای قبلم دچار می شد و آیا میدانید همین فرد پس از آنکه از تمام حلقه ها خود را کنار کشید و عرفان حلقه را به کل کنار گذاشت دیگر هرگز حتی یکی از آن حمله ها را نداشته است؟ و توانسته دوباره به سر کار برگردد و در اجتماع وارد شده و زندگی عادی خود را از سر بگیرد؟ میدانید این دوست که در تمام عمر نماز نخوانده بود پس از خروج از عرفان حلقه به نماز ایستاد؟ آیا می دانید ...؟
هر وقت ایرادی از عرفان حلقه مطرح میشود به آمار درمان ها و معجزات این سیستم اشاره میشود، بنده منکر اثرات درمانی مختلف آن نمی شوم، ولی آیا کسی هم حقیقتا می داند که مکانیزم درمان چیست؟ آیا کسی با کارگزار یا کارگزارانی که امر درمان را انجام میدهند آشنایی دارد؟ دوستی می گفت وقتی خواسته از عرفان حلقه بیرون برود بشدت دچار حمله و خروج غیرارگانیکی شده است؟ کدام شبکه ی مثبتی است که مانند شبکه منفی عمل می کند؟ رحمانیت آن کجاست؟
آیا کسی هم هست که بخواهد ببیند چه عواقب ناگواری گریبان عده ی کثیری از عزیزانمان را گرفته است؟ آیا کسی هست که بخواهد ببیند؟ که بخواهد خود را نقد کند؟ چه کسی سوپرداناست؟ مردم عادی یا اهالی عرفان حلقه؟ که هر چه میشود می گویند دچار حمله شده اید، سقوط کرده اید، ویروستان (غیرارگانیک اتان) زده بالا، به ارتباط دفاعی بنشین، تسخیر شده ای و هزاران توجیح و تفسیر دیگر.
اندیشیدن نعمتی بس بزرگ است، بس بزرگ.


 
 
تفاوت طب مکمل و فرادرمانی
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥
 
اهالی عرفان حلقه، فرادرمانی را در زمره ی طب های مکمل قرار میدهند، ولی آیا اینگونه است؟ آیا فرادرمانی طب مکمل بحساب می آید؟

روشهای متعددی وجود دارد که در جهت درمان از آنها بهره گرفته می شود، برای مثال همیوپاتی که روی شعور ذرات کار می کند و بسته به نوع بیماری ترکیبات مختلفی برای بیمار تجویز می شود و در حال حاضر در بسیاری از کشورهای دنیا پذیرفته شده است، طب سوزنی هم بر اساس کانال های انرژی و رفع گرفتگی آنها کار می کند، روش پرانیک با اصلاح انرژی چاکراهای بدن عمل می کند، روش بازتاب درمانی نیز ربط نقاط مختلف بدن را در کف دست یا پا با اعضای یدن نشان میدهد و از طریق کنترل نقاطی مثلا کف دست، بیماریها را درمان می کند.

همانگونه که مشاهده می شود هر روش ساختاری منحصر بفرد دارد و از زاویه ای به شناخت بدن نزدیک شده است و پایه ای علمی می توان برای آن پیدا کرد، در این روشها، فرد و آموزش های روش مربوطه بسیار موثر است و هرچه تبحر فرد بیشتر باشد، نتیجه ی بهتری بدست می آید و از همه مهمتر مشخص است که چه کسی و بر چه اساسی کار درمان را بعهده دارد و ارتباط درمانگر و بیمار واضح است، بیمار میداند دنبال چه آمده و روش مذکور را انتخاب کرده و درمانگر را حداقل با معرفی دیگران انتخاب نموده و می داند که مابه ازای جلسات درمانی بایستی حق الزحمه ای بپردازد، اما در فرادرمانی چگونه است؟

در فرادرمانی مطرح می شود که شخص کاره ای نیست و چیزی بنام هوشمندی که بعدا آنرا الهی یا روح القدس می نامند مطرح می شود، می گویند فرد کاره ای نیست و همه کار با هوشمندی است، بسیار هم عنوان می شود که نیازی به استفاده از دست در درمان نیست، یعنی شما نشسته یا خوابیده چشمان خود را می بندید و فرادرمانگر با اتصال شما به هوشمندی، موجب میشود شما از طریق هوشمندی درمان شوید! بماند که بدلایل مختلف افراد علاقه دارند دست خود را در درمان بکار ببرند، اما پایه ی علمی این اتصال کجاست؟ هوشمندی چه ماهیتی دارد؟ از کجا امده و بر چه اساسی عمل می کند؟ البته به همه این موارد در فرادرمانی پاسخ داده می شود و تا چندی پیش که در آن سیستم بودم برایم قابل قبول می امد ولیکن امروز که از حوزه ی نفوذ عرفان حلقه رها شده ام دیگر بنظرم درست نیست، این که شما در خانه باشید و من کیلومترها دورتر شما را متصل و درمان کنم البته به کمک هوشمندی مرا بیشتر به یاد جادوگری و روشهای علوم غریبه می اندازد، رحمانی بودن یا شیطانی بودنش را نمی توانم بگویم چون نمی دانم اما آیا بنظر شما این نوع درمان که بسیاری ابهام و علامت سوال دارد بیشتر به جادوگری و استفاده از نیروهای ماورائی شبیه نیست؟

مانند هری پاتر و ولدومورت، یا گاندولف و سارون در فیلم ارباب حلقه ها، جادوی سفید و حادوی سیاه وجود دارد، اما در هیچ یک خبری از خدا نیست، در فرادرمانی از خدا فراوان نام برده می شود و هوشمندی هم به خدا نسبت داده می شود ولی آیا حقیقتا خدا مبنای حرکت است؟ چرا به گفته ی آقای طاهری در عرفان حلقه نهایتا می توان تا هوشمندی پیش رفت؟ و چرا نمی توان به خدا رسید؟ باز هم بگویم منظور خود آقای طاهری را نمی دانم اما انچه از مربیان و شاگردانشان می بینم اینست که نیرویی هست بنام هوشمندی که همه کاره است، خیر و صلاح ما را می داند و ما را درمان می کند، برای استارت ان نیز به حلقه هایی با نام های بی معنی یا معنی دار متوسل می شویم، بنظر شما این نام ها برای ما به منزله ورد برای جادوگران پس از اجازه ی استاد مربوطه عمل نمی کند؟ 1+ و 5- و -6 و ...

به کررات دیده ام که در بین اهالی عرفان حلقه نامی از خدا برده نمی شود و در هر جریانی صرفا به نام حلقه ها بدون توجه به خداوند اشاره می شود، فلانی لطفا 1+ بده، استاد کنترل منفی ها لطفا و ...

در اینکه عرفان حلقه روشی نوین برای جادوگری هست یا نه هیچ دلیل محکمی ندارم، همانطور که آقای طاهری برای درستی حرفهایشان هیچ مدرک و دلیل محکمی ارائه نکردند، ولیکن از شما دوستان خواهش می کنم به این فکر کنید که اگر حتی یک درصد احتمال این باشد که فرادرمانی نوعی جادوگری باشد، آیا حاضرید باز هم آن را ادامه دهید؟ آیا نقض صراط المستقیم نمی کنیم؟ نقض ایاک نعبد و ایاک نستعین چطور؟

آیا بهتر نیست بجای پرداختن به حلقه هایی که منبع آن نامشخص و مبهم است به اسماء الهی توجه کنیم؟ به دنبال درک و فهم آنها برویم و خودمان را در حوزه ی الهی قرار دهیم و نه حوزه ی عرفان حلقه؟ آقای طاهری ادعا می کند که عرفان حلقه خدا محور، خدا محور است، اما انچه بنده دیدم و تجربه کردم غیر از این است، حداقل نتایج حاصله از فعالیت مربیان و شاگردان این سیستم در موارد متعددی عمدتا خودمحوری، تعصب، منیت و انحراف را نشان میدهد.

لطفا کمی بیشتر بیاندیشیم ...


 
 
چه کسانی می توانند دیگران را هدایت کنند؟
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥
 

می خواهیم به روایت عرفان حلقه بررسی کنیم که چه کسانی می توانند مردم را هدایت کنند؟

آقای طاهری در ترم یک می گویند، هر یک اولیای خدا که رسیدند، بدانها گفتند حال برگردید و با بقیه بیایید!

آیا آقای طاهری خود رسیده اند؟ آیا معنی حرف ایشان اینست که خود رسیده اند و در جایگاه اولیای خدا و همتراز پیامبران هستند؟ دقت کنید، طبق گفته ایشان، اولیا اول حرکت فردی کردند و وقتی به جایگاهی رسیدند، بعد برای هدایت بین مردم فرستاده شدند نه در همان اول راه و در حالیکه ناپخته اند و نه حتی در وسط راه! وقتی کسی به پیامبری می رسید که به دیدگاهی والا و رفیع دست پیدا کرده باشد، جایی که می توانست کلیت حرکت و راه را ببیند، ضمن اینکه از حمایت وحی برخوردار بوده است، به گفته آقای طاهری درب وحی بعد از حضرت محمد (ص) بسته شده است، پس ایشان از این حمایت برخوردار نیست و نمی تواند از آنچه می گوید صد در صد مطمئن باشد، پس چطور به خود اجازه داده که در این سطح گسترده اقدام به هدایت مردم به سمت کمال نماید؟ اگر قبول دارید که ایشان رسیده اند و در مقام هدایت بشریت قرار گرفته اند، پس احتمالا شما نیز مانند برخی از اهالی حلقه با خود فکر می کنید مبادا که ایشان امام عصر باشند! خود ایشان چنین ادعایی نکردند ولی حرفهایشان چنین شائبه ای را ایجاد کرده است و برخی بدان پرداخته اند، طبیعی است که همین موارد که در ابتدا جزئی می نمودند امروز ایشان را در حبس و اتهامات فراوان کشانده است و مربیان و شاگردان ایشان نه تنها به آزادی ایشان کمکی نمی کنند بلکه بیشتر باعث گرفتاری و حتی شاید حذف ایشان شوند.

بر فرض مثال خود آقای طاهری به ادراکاتی ناب دست یافته اند و می توانند چند نفری را (صرفا چند نفر) به راه راست هدایت کنند، آیا شاگردان و مربیان ایشان هم می توانند؟ آیا آنها نیز رسیده اند؟ چه انتخابی است که بسیاری از آنها حتی یک دیدار هم با آقای طاهری نداشته اند؟!!! این چگونه تربیت شاگردیست که هیچ نظارتی بر آن وجود ندارد؟

دوستان گرامی، ما بابت تمام حرفهایی که میزنیم مسئولیم، بابت کلاسهایی که به هر نامی برگزار کنیم مسئولیم، ما مسئول گمراهی مردمی هستیم که بابت سخنان ناپخته و بعضا غلط ما در راهی قدم گذاشته اند، از قدیم گفته اند پایتان را به قدر گلیمتان دراز کنید، هدایت مردم آنهم در سطح گسترده کار ما نیست، ما خیلی توانا باشیم باید مراقب باشیم تا خودمان به انحراف نیافتیم و راه صواب را طی کنیم، پس باز هم به این نکته میرسیم که خودشناسی کلید اصلی است و اگر از خودمان و صرفا خودمان آغاز کنیم، شاید امیدی به دیگری هم بوجود بیاید.


 
 
شاهد بودن یعنی چه و چه پیامدهایی دارد؟
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥
 

در عرفان حلقه شاهد بودن به معنی تسلیم بودن است و هر ترم این مفهوم گسترش داده می شود، مانند کنترل ذهن داشتن، بی ذهنی و ...

آقای طاهری می گویند که برای استفاده از حلقه ها به هیچ چیزی نیاز نیست و تنها شرط لازم شاهد بودن است، نگاه بدون قضاوت. برای اینکار چشمها را می بندیم (البته چشم باز نیز بعدها مورد قبول است و صرفا جهت کم کردن تشتت ذهنی چشمها بسته می شود)، هر کسی از هر دین و مکتب و مسلکی می تواند از این رحمت عام الهی (حلقه ها) بهره مند شود به شرط آنکه شاهد شود.

حال من چشمان خود را می بندم و ایشان مرا متصل می کنند، بقول خودشان اتصال مرا به هوشمندی الهی برقرار می کنند و از نظر بنده به حوزه ذهن، روان و جسم من نفوذ می کنند تا تغییراتی در سوئیچ های من ایجاد کنند. حال اتفاقاتی در حوزه جسم، ذهن و یا روان من می افتد، وقتی نشانه ها و دلایل آنرا جویا می شویم، می گویند این همان هوشمندی الهی است.

بر فرض مثال آقای طاهری انسانی پاک و درست، با نیات الهی و خیر، مرا به منبعی الهی متصل می کنند (بحث نفوذ را هم مد نظر داشته باشید که خود غیرمجاز است)، باز هم فرض میگیریم ایشان تمام تیک های شخصیتی خود را قربانی کرده و صد در صد در فاز مثبت و شبکه مثبت قرار دارد، در نتیجه بنده به درستی به منبع الهی با تعریف ایشان متصل میشوم! حال مستری که اصلا آقای طاهری را ندیده و صرفا با گذراندن ترمها مستری گرفته و مربی شده است چطور؟ او نیز در همین حد مثبت است؟ چون سوگندنامه امضا کرده کافیست تا تحت شبکه مثبت قرار بگیرد یا می تواند اختیار به غیر از آن کند؟

اصلا مستر را بگذاریم کنار، بنده ترم یک، جلسه دوم، حفاظ فرادرمانگری را دریافت می کنم و برای درمان بین مردم، دوستان و آشنایان روانه می شوم، چقدر من مبتدی می توانم خیرخواهانه و مثبت رفتار کنم؟ آیا این حرکت که در ترم یک جهت صلح با دیگران قرار داده شده و بقول اقای طاهری سخت ترین قسمت را در ابتدا قرار داده است، شاگردان را به سمت صلح سوق می دهد یا به سمت منیت و بالا آمدن همان تیک های شخصیتی، قبل از آمادگی فرد جهت رویاروئی با آن تیک ها و در نهایت انحراف وی؟

حال کسی که من به او گفته ام شاهد باش، درهای ذهن خود را به روی من باز می گذارد، من نفوذ می کنم بدون آنکه بدانم نفوذ است و نامش را هوشمندی می گذارم، چه چیزی به سمت او می فرستم؟

آقای طاهری در درسهای خود گفته اند اگر از حلقه ها در جهت مثبت استفاده کنید پاسخ آن از هوشمندی مثبت داده می شود، اگر در جهت "من" استفاده شود، پاسخ از شبکه منفی خواهد بود، حال وقتی من در جهت منیت خود از آن بهره می برم، چه چیزی به سمت فرادرمانگیر می فرستم؟ در این حالت شبکه منفی پاسخ میدهد و کارگزاران منفی پاسخ را میرسانند! کارگزاران شبکه منفی چه کسانی هستند؟ حال چه بلائی به سر فرادرمانگیر بی نوا می آید؟

باز طبق گفته آقای طاهری در واقع یک هوشمندی بیشتر وجود ندارد، پس وقتی حلقه ای تفویض می شود که از سمت هوشمندی است، به منشور تضاد جهان دوقطبی برخورد می کند مثبت و منفی می شود، چون منبع یک هوشمندی است پس هر دو وجه مثبت و منفی را داراست و آقای طاهری با استارت زدن سوئیچ های آن امکان استفاده از هر دو بخش را در فرد ایجاد کرده است، یعنی بعد منفی آنرا نیز فعال کرده. حتما دیده اید یا شنیده اید که برخی مسترها با شاگردان خود وارد روابط نامشروع می شوند، بنده به چشم خود چنین افرادی را دیده ام،  گوئی آن شاگردان مسخ شده باشند، نسبت به مستر خود تعصب شدیدی دارند و در خدمت او قرار دارند، همان حلقه ی 3- که برای رفع تسخیر است، با تغییر زاویه نگاه فرد از مثبت به منفی، در جهت تسخیر مورد استفاده قرار میگیرد، نمونه های عینی را دیده ام.

آقای طاهری می گویند 30% جواب نمی گیرند، عده ای را به سوپر دانا بودن متهم می کنند و مورد نکوهش قرار میدهند، این دسته چون اعتماد نمی کنند، درهای ذهن خود را به روی ناشناخته ای بنام هوشمندی باز نمیگذارند بنابراین نمی توان به حوزه آنان نفوذ انجام داد، حال برای درهم شکستن این مقاومت انگ سوپر دانا، احمق یا مدعی بدانها زده می شود، برخی تحت فشارهای روانی ایجاد شده اجازه ی نفوذ میدهند و تحت حوزه ی آقای طاهری و عرفان حلقه قرار میگیرند و مابقی خود را بیرون می کشند. از جمله ی این تخریب ها خواندن این شعر است: با مدعی نگوئید اسرار عشق و مستی، تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی

حال خود مقایسه کنید وقتی شاهد می شوید، در معرض چه چیزی قرار میگیرید؟ آیا به صرف اینکه کسی بگوید آنچه برای شما رخ میدهد مثبت است، می توان بدان اتکا کرد؟ آیا فکر کرده اید که تغییرات مختلف در جسم و ذهن و روان شما را کدام کارگزار در دست دارد؟ درست است که طبق تعریف آقای طاهری هوشمندی کارگزار است، اما آیا کارگزاران سطح پایین تری وجود ندارند؟ مثلا ملک یا فرشته و اگر تحت شبکه منفی باشیم نام کارگزاران چه خواهد بود؟

لطفا با همان دید شاهد بودن خودتان و بدون قضاوت بودن مطالب را مطالعه کنید و بدان بیاندیشید.

موفق باشید


 
 
آیا انتشار هر آگاهی و دریافتی مجاز است؟
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥
 

با سلام،

همه اهالی حلقه استحضار دارند که آقای طاهری گفته اند آگاهی های خود را بگوئید و احتکار نکنید، فرض را هم بر این میگذارم که دریافت های آقای طاهری عمدتا صحیح بوده و از اسرار الهی به شمار می روند، حال می خواهم بررسی کنیم آیا گفتن این اسرار برای عموم مردم بدون ظرفیت سنجی کاری درست بوده یا نه؟

اینبار نمی خواهم از خودم بگویم، سخنانی از زبان دیگر محققان و دوستان خارج از عرفان حلقه با ذکر منبع نقل می کنم:

کاسه‌ی منصور خالی بود که پر آوازه گشتور نه در میخانه‌ی وحدت کسی هشیار نیست

روایت است که یکی از اصحاب امام رضا (ع) رفته بود در بابِ توحید برای مردم حرف زده بود و اینها هم یک نامه ای نوشته اند به امام رضا، که آقا فلانی که جزء اصحاب خاص شما است آمده برای ما یک حرفهایی زده ما اصلاً نمی توانیم اینها را بفهمیم، متفاوت است و اصلاً قاطی کرده ایم، نامه ای به امام رضا (ع) رسید تا نامه را خواندند یک نامه برای آن اصحابِ خاصشان نوشتند فرمودند: فلانی ، کلّ فریق و صنف من الناس بما یعرفون ، در آن حدی که مردم می فهمند با آنها حرف بزن. اصل دوازدهم اصل کلّ فریق و صنف من الناس بما یعرفون ، حالا مردم این را فهمیدند و وقتی این مسئله برایشان خوب جا افتاد، معرفت پیدا کردند انسان تست می کند که آیا بر اینکه ما یک معرفت فراتری را به آنها یاد بدهیم ظرفیت در آنها هست یا نیست؟ اگر بود بالاتر، اگر نبود در همان حد بگذار با دین داری خودشان خوش باشند،‌ بگذار آرامش داشته باشند در همان حد هم خدا از آنان می‌خواهد بیشتر هم نمی خواهد ولی اگر آمدیم برای آنها بیشتر از آن گفتیم دینشان هم به هم می خورد.

http://sateh.persianblog.ir/page/sateh

برخی از افراد توان هضم برخی از علوم را ندارند لذا اقدام به تکفیر و تفسیق صاحبان آن علوم کرده آنان را در زمره‌ی زنادقه قرار می‌دهند: «الناس اعداء لما جهلوا»(نهج البلاغه، خ 438 و 172)و «بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه» (. سورهٴ یونس، آیهٴ 39).

در حضور امام سجاد(علیه السلام) در باره‌ی تقیه سخن به میان آمد حضرت فرمود: اگر ابوذر می‌دانست در قلب سلمان چه می‌گذرد قطعاً او را می‌کشت با آن که رسول اکرم بین آن در اخوت و برادری برقرار کرده بود «قال الصادق(علیه السلام) «ذکرت التقیه یوماً عند على بن الحسین فقال والله لو علم أبوذر ما فى قلب سلمان لقتله و لقد آخی رسول الله صلی الله علیه و آله بینهما فما ظنکم بسائر الخلق...»( بحار، ج 22، ص 343)

در حالی که ابوذر شأنی داشت که حضرت علی(علیه السلام) درباره‌ی او فرمود «وعی أبو ذر علماً عجز الناس عنه ثم ارکی علیه فلم یخرج منه شیئاً»(اسد الغابه، ج 6، ص 97).

آنچه ذکر شد معنای معروف حدیث بود لکن بعضی ضمیر فاعلی قتله را به «ما فى قلب سلمان» و ضمیر مفعولی آن را به ابوذر برگردانده‌اند و حدیث را چنین معنا کرده‌اند «اگر ابوذر علم سلمان را می‌داشت همین علم باعث مرگ او می‌شد چون نمی‌توانست آن علم را تحمل کند و اظهار می‌کرد در نتیجه به سرنوشت امثال منصور حلاج مبتلا می‌گشت. این احتمال اگرچه خلاف ظاهر است ولی در عین حال موافق لزوم تقیه‌ای است که اشاره شد.

گفت آن یار کزو گشت سردار بلند٭٭٭جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد(دیوان حافظ، غزل ش 143)

امام باقر(علیه السلام) به شاگردان خود می‌فرمود: لو کان لالسنتکم اوکیه لحدثت کل امریء بما له و علیه» (بحار، ج 6، ص 149).

یعنی اگر زبانشان کنترل شده بود و ترس از افشای اسرار نمی‌بود به هرکس همه‌ی آنچه را به نفع یا به ضرر اوست می‌گفتم.

این چه می‌گویم به قدر فهم توست٭٭٭مُردم اندر حسرت فهم درست(مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت 2098).

و عارف نام‌دار شیعه سید حیدر آملی قبل از طرح برخی مباحث عمیق توحیدی بحث مفصلی درباره‌ی کتمان سر و لزوم تقیه مطرح کرده می‌گوید: «در عین حال که بیان اسرار الهی برای اهلش لازم است افشای آن نیز نزد هر کسی جایز نیست»(جامع الاسرار و منبع الانوار، در مقدمه)

بنابراین تحمل و نگه‌داری علوم و اسرار الهی و حفظ آن از اشاعه و انتشار کار دشواری است که فقط ائمهٴ اطهار می‌توانند به‌گونه‌ای شایسته از عهده‌ی آن برآیند بدین جهت پیروان راستین آن کسانی‌اند که علوم را در وجود خود ذخیره کرده در آن را بر روی هر کسی نمی‌گشایند بلکه با رعایت اصل تقیه با هرکس به اندازه‌ی ظرفیت و استعدادش سخن می‌گویند.

هر که اسرار حق آموختند٭٭٭مهر کردند و دهانش دوختند

کسی که مجرای علم است نمی‌تواند آن را در خود نگه دارد بلکه آن را به کسی می‌گوید یا در جایی می‌نویسد در نتیجه برای خودش دار مرگ برپا می‌دارد و برای دیگران دار تهمت و افتراء می‌گستراند اما کسی که از ظرفیت و شرح صدر برخوردار است مخزن مکنون اسرار بوده خود و دیگران راگرفتار نمی‌کند. اما مکتومانه به میخانه‌ی وحدت می‌رود و هرگز فریاد انا الحق بر نمی‌آورد اما منصورها چون مجرای اسرار بودند با فریاد انا الحق خریدار سردار شدند.

کاسه‌ی منصور خالی بود که پر آوازه گشت٭٭٭ور نه در میخانه‌ی وحدت کسی هشیار نیست

بنابراین صعب مستصعب بودن حدیث ائمه که در بسیاری از روایات آمده تنها به این معنی نیست که کسی توان فهمیدن آن را ندارد بلکه بدین معنی نیز هست که نگه‌داری اسرارشان بسیار دشوار است.

بنابراین حفظ اسرار می تواند دارای دو معنا باشد که عبارتند از:

1. برخورداری ازقدرت فهم: تجزیه و تحلیل معارف و اسرار بلند و تسلیم شدن در برابر آن و شاهد بر این برداشت حدیث امام باقر(علیه السلام) است که به جابر فرمود: «و ان انکرته فرده الینا أهل البیت و لا تقل کیف جاء هذا أو کیف کان أو کیف هو فإن هذا و الله الشرک العظیم»(معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 22، ش 2025).

اگر این قدرت تجزیه و تحلیل و آن تسلیم محض نباشد همانند جناب ابوذر خواهد شد که به قول امام سجاد(علیه السلام) اگر به معارف و اسرار حضرت سلمان آگاهی می‌یافت او را می‌کشت چنان که ممکن است حضرت موسی زبان اعتراض بگشاید و بالاخره گرفتن باشد و راهنمای خود یعنی حضرت خضر از تداوم همراهی آن عبد صالح خدا محروم شد.

2. پرهیز از اشاعه و انتشار بی‌حساب اسرار و معارف الهی و دارا بودن قدرت برخورد مناسب با طالبان و متقاضیان زیرا هر چیز ارزشمند مخصوصاً اگر مخفی و دور از دست می‌باشد خواهان بسیار دارد لکن همه‌ی متقاضیان به ارزش واقعی آن آگاه نیستند از این‌رو ممکن است در صورت دستیابی به آن و استفاده‌ی ناصحیح و نا به جا موجب ضایع شدن و از بین رفتن آن گردند. افزون بر این ممکن است برای خود یا دیگران مشکلی به وجود آورند."

ایشان (امام صادق علیه السلام) در ادامه می فرمایند:

"امین پارسا کسی است که خود ارزش واقعی امانت در دست خویش را بداند متقاضیان و خواهان حقیقی آن را بشناسد و با هرکدام برخورد مناسب داشته باشد. اسراری که قابل گفتن برای دیگران هم هست نیز درجات و مراتب گوناگون دارد به گونه‌ای که هر مطلبی را به هر کسی نمی‌توان گفت جابر بن یزید جعفی به امام باقر(علیه السلام) گفت بسیاری از اسرارتان را به من فرمودید که من به هیچ کس نگفته و نه می‌گویم ولی گاهی سنگینی و عظمت آن چنان آشفته و مضطربم می‌سازد که گویا حالتی شبیه به جنون مرا فرا می‌گیرد و امام فرمود: «یاجابر فإذا کان ذلک فأخرج الی العیان فاحفر حفره و دلِ رأسکَ فیه ثم قل حدثنى محمد بن على بکذا و کذا»( معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 22، ش 2025).

منبع: http://aljabarut.blogfa.com/post-6.aspx

آنچه به شخصه بدان رسیدم اینست که عمومی کردن بسیاری از دریافت ها، هرچند هم که ناب و صحیح باشد، می تواند موجبات انحراف بسیاری را فراهم آورد، مگر آنکه در جمعی کوچک، تحت نظارت و همراه با تست های سنجش معرفت و ظرفیت از سمت استاد مربوطه ارائه شود، با این شرط که خود آن استاد مراتب عرفانی را بدرستی طی کرده باشد، چون معیار خاصی وجود ندارد برای همین انبیاء، اولیا و ائمه مورد استناد هستند، چرا که در صدق و درستی آنان شکی برای اهل اسمان وجود ندارد.

نکته ای که دریافت اخیرم بوده اینست که: وقتی کسی بسی بیش از حد مجاز خود یا ظرفیت محیط و مردم لب به سخن باز کند، بایستی دهانش بسته شود، ظاهرا این یک قانون است، برای همین منصور حلاج بر سر دار شد و شاید برای همین باید جلوی آقای طاهری گرفته می شد (البته با فرض صحت دریافت ها و نظراتشان)، چه بسیار افرادی که با همان درس های عرفان حلقه از خدا به سمت خود محوری سوق پیدا کردند در حالیکه آقای طاهری صحبت از خدامحوری میکرد، چه بسیار افرادی که به دام هوس و سوء استفاده افتادند در حالیکه آقای طاهری از قربانی کردن تیک های شخصیتی سخن رانده بود و ...

انحراف افراد شاید نه بخاطر غلط بودن درس ها بلکه بخاطر نبود ظرفیت و آمادگی لازم مردم بوده است، اما تاوان آن را بیش از همه باید آقای طاهری پس بدهد، حتی وقتی ایشان عنوان می کنند که کلاسها را تعطیل کنید، همان شاگردان که امروز بسیار متعصب نیز هستند، دیگر گوشی برای برای شنیدن ندارند و ترسم از اینست که سر استاد خود که ظاهرا اینقدر عزیز میدارند، بر باد بدهند.

مجدد عرض کنم فرض را بر این گذاشتم که عمدتا حقیقت حرفهای آقای طاهری درست است، هر چند ایراداتی در آن ها بنظرم وجود دارد، از جمله اینکه "نفوذ" پایه ی عرفان حلقه است و هوشمندی تعریفی بجز آن دارد که ایشان مطرح کرده اند (به پست های قبل مراجعه کنید).


 
 
تکمیل مطلب قبل در خصوص ماهیت هوشمندی
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥
 

با سلام،

در پست قبل به کلمه نفوذ و استفاده مکرر آن توسط آقای طاهری اشاره کردم، به مسئله سوئیچینگ و روشن و خاموش کردن آن و ... جهت مستندسازی این مطالب بخشهایی از صحبتهای ایشان در دوره فراپزشکی دانشگاه تهران را خدمت شما ارائه می کنم:

"متوجه شدیم وقتی ما به بیس برویم از بیس به تمام سطوح منابع اطلاعاتی دسترسی پیدا می‌شود و اونوقت ما می‌توانیم به برنامه های یک سلول نفوذ بکنیم و برنامه های یک سلول را در بیاوریم بیرون ، الآن برنامه ترمیم را همه تجربه کردند ، درواقع شما مبادرت به کاری کردید که از نگاه علمی نمی‌شود ولی شما انجام دادید ، چگونه چنین چیزی می‌شود ، کاری که شده درواقع در پیوند اجزاء شعوری ما می‌توانیم به بعضی از برنامه های سلول نفوذهائی را انجام بدهیم و حالا این درسطح وسطوح مختلف و در مرزی هست که ما از برنامه ژن عبور کردیم و رسیدیم اینجا و فعلاً الآن در این مقطع ما قرار داریم و نحوه انجام و علت انجام این است که ما توانستیم در این سطح این نفوذ را انجام بدهیم ودرواقع از اون چیزی که در خود سلول درخود مدیریت بدن و سلول که با آن آشنا هستیم که اون را هم جدا صحبت می‌کنیم ولی الآن فقط راجع به خود سلول دارم تو ضیح می‌دهم، از این برنامه نهفته دارد استفاده میشود ، یک مسأله‌ای که باز در این ترمینولوژی باید با آن آشنا بشویم جدا ازمسأله‌ای که خدمت شما عرض کردم مسأله سوئیچینگ هست ، سوئیچینگ درواقع off و on کردن یک کلیدهائی دروجود ماهست ، طراحی وجود ما براین مبناست که همه قابلیت ها در مورد ما تعریف شده ، اما بصورت بالقوه ، یعنی همه کلیدها off است و باید on بشود ، مثال بزنم خدمت شما ، شما زمانی تجربه کردید نیروی کیهانی را ، دستتان را تکان دادید و نیروی کیهانی را حس کردید ، آیا قبلش می‌توانستید حس بکنید ، بعد از اینکه حس بکنیم باید حتماً  بخشی از مغز ما این را حس بکند وبه ما گزارش بدهد، هرواقعیتی باید از رابط مغز عبور بکند ، بدون عبور از مغز آشکار شدنش برای ما غیر ممکن است ، یعنی مغز درواقع یک دتکتور است ، فقط یک دتکتور است به عبارتی و آشکار ساز است ، حالا آشکار ساز ادراکات ، آشکار ساز احساسات و بعد هم برنامه اتوماسیون فیزیک ما را زیر نظر دارد ، قسمت کورتکس یک کارهائی را انجام می‌دهد و قسمت ساب کورتیکال هم سیستم اتوماسیون را زیرنظر دارد و کورتکس هم ادراکات ما را مکشوف می‌کند ، احساسات ما را مکشوف می‌کند و ماجراهائی از این قبیل که جداگانه راجع به آنها صحبت می‌کنیم ، بنابراین همینجا ما یک نتیجه می‌توانیم بگیریم که درواقع یک احساسی بوده برای درک نیروی کیهانی وماهم برایش طراحی شدیم اما سوئیچش off بوده و درواقع ما با آن ارتباطی که برقرار کردیم رفتیم در کارخانه سازنده (حالا دراین مورد توضیح می‌دهم خدمت شما) و این سوئیچ را on کردیم ، مثلاً یکی از تجاربی که داشتیم درمورد تغییر الگوی خواب بوده ، مثلاً خواب رنگی نمی‌دیدیم ، حالا رنگی می‌شود ، خوابهای ما هدفمند نبوده ؛ حالا هدفمند میشود ، خوب مگر خواب دست ما بود؟ مگر ما می‌توانستیم در برنامه خواب دست ببریم ، ظاهراً نه اما عملاً بله ، می‌دانید که این را مغز باید گزارش بدهد ، صبح که از خواب پا می‌شویم ، مغز به ما می‌گوید که دیشب در خواب یک اتفاقاتی افتاده بود ، اینطوردیدیم ، اینجوری شد و ... بعدش هم این روابطش قابل تعریف باید باشد ، چطوری می‌شود که ما در یک شب الگوی خواب ما عوض بشود بطوریکه مغز گزارش بدهد ، باید کلیدها ئی off بوده باشد که حالا on شده ویک برنامه جدید بیاید در برنامه."

ایشان در خصوص بدن و ساختار آن اطلاعات مفصلی بدست آورده اند، در این بخش از کلام ایشان می توانیم به این مسئله پی ببریم:

"همانطورکه الآن راجع به کارخانه سازنده خودمان این ادعا را داریم و می‌گوئیم که کارخانه سازنده ما یک جای کارش اشکال دارد ، چرا این را می‌گوئیم ، چون کاتالوگ وجودی خودمان را مطالعه نکردیم و این کاتالوگ همراه باما بدنیا نیامده و کاتالوگ را باید برویم در کارخانه سازنده و دریافت بکنیم و بدانیم که چه خبره ، حالا در واقع off و on کردن و مسائلی که در این سوئیچینگ تعریف کردیم مستلزم رفتن به سایت کارخانه سازنده است ( همان کاری که همه ادیان کردند که به کارخانه سازنده مراجعه بکنید و بحث کاری که عرفان کرد که کیفیت وجودی خودت را بشناس ) حال در اینجا هم همینطور است ، این مسأله سوئیچینگ واین که بیائیم این سنسورها و کلیدهائی را on کنیم و اکتیوشان کنیم نیاز است که با کارخانه سازنده در ارتباط باشیم ، وقتی می‌گوئیم برویم در سایت کارخانه سازنده می‌بینیم که باید عدم را بدانیم ، این را بدانیم ، اون را بدانیم و همه مسائلش را بشناسیم و بدانیم."

باز هم عنوان می کنم از نظر بنده آقای طاهری قصد خیر و کمک داشته اند اما آنچه خودشان بدان رسیدند مناسب شرایط و ادراکات ایشان بوده و ارائه ی آن، آن هم به صورت عمومی و در سطحی گسترده موجب کج فهمی ها، سوء استفاده و به بیراه رفتن برخی شده، اساسا سوئیچ ها و سنسورهای وجود افراد بایستی بر اساس طلب و اشتیاقشان، تلاش و حرکتشان و قوانین حاکم بر جهان هستی روشن یا خاموش شود، نه آنکه کسی مستقلا و بدون در نظر گرفتن شرایط فرد اقدام به نفوذ و فعال کردن آنها نماید، این امر یعنی دادن سلاحی بسیار خطرناک به نام عرفان در دستان انسانهایی که آمادگی و ظرفیت بهره مندی درست از آن را ندارند. بر فرض مثال آقای طاهری روشن بین بوده و می دانند چه چیزهایی برای یک فرد باید فعال شود و چه نشود، اما مربیان بعد از ایشان چطور؟ چه کسی می تواند تضمین کند به صرف امضای یک سوگندنامه کسی متعهد بماند و نه تنها خود خطا نرود، بلکه باعث به خطا رفتن دیگران نیز نشود؟ البته با شناختی که از برخی اهالی عرفان حلقه دارم می دانم سریعا رو به توجیح خواهند آورد، خواهش می کنم بررسی جامعتری انجام داده و بعدا نظرات خود را ارائه کنید.

نکات دیگری هم در مبحث فراپزشکی مطرح شده که بدلیل فرصت اندک جهت پیاده سازی و در اختیار نداشتن متن آن نتوانستم آنرا در اختیار شما قرار بدهم، ولیکن از شما درخواست می کنم در صورت دسترسی به فایلهای مربوطه، آنرا با دقت گوش داده و یکبار دیگر از زوایای گفته شده مورد بررسی قرار دهید.


 
 
هوشمندی چیست؟
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥
 

با سلام،

اولین مطلب را از پایه ای ترین مبحث عرفان حلقه آغاز می کنم که همان بحث هوشمندی است. آیا همه کار توسط هوشمندی انجام میگیرد و حقیقتا ما هیچ کاره ایم؟

آقای طاهری در ترم یک عنوان می کنند که ما مستقیم از خداوند طلب می کنیم و خداوند همیشه از طریق کارگزارانش که در شبکه مثبت که همان هوشمندی مثبت یا الهی باشد پاسخ طلب های خیر و مثبت ما را میدهد. ایشان در کلاس فراپزشکی عنوان می کنند که فرادرمانی، اسکن عام است و ذهن اشتراکی، اسکن خاص، سوال اینجاست که این اسکن توسط چه کسی انجام می پذیرد؟ ایشان همچنان در همان فراپزشکی مطرح می کنند که یک سلول حاوی تمام اطلاعات است، برای ریکاور و بازسازی تا تمام اطلاعات هستی و باز هم عنوان می کنند ما در ذهن اشتراکی برای درمان فرد بایستی به اطلاعات سلول "نفوذ" کنیم! دقت بفرمائید، "ما" باید "نفوذ" کنیم و به عبارتی این را تعریف علمی هوشمندی می نامند. باز در همان دوره ی فراپزشکی ساختار پیچیده ی وجود انسان را با شکلی بسیار گیج کننده و جالب به نمایش می گذارند و مختصری در این باب توضیح می دهند که به شخصه لذت برده ام.

آنچه بنده متوجه شدم اینست که آقای طاهری بر اساس همان اشتیاق که در ترم یک مطرح می کنند توانسته اند به ساختار و دسترسی ها، سنسورها و سوئیچ های وجود انسان دست پیدا کنند، نه فقط جسم بلکه در حوزه های ذهن و روان هم همینطور، به گونه ای که ایشان در فراپزشکی این مضمون را عنوان میدارند که ساختار حلقه ها تماما سوئیچینگ است، مثلا کسی که آینده را می بیند، "ما" با خاموش کردن سوئیچ مربوط (اتصال قطع ارتباط از شبکه ی منفی) جلوی این قضیه را میگیریم.

جمع بندی: فرادرمانی (اسکن عام)، استارت تمام سوئیچ های مد نظر آقای طاهری در حوزه ی "عرفان کیهانی" است که توسط خود ایشان صورت می گیرد، سپس ایشان ترم به ترم سوئیچ های هر مبحث را جداگانه روشن یا خاموش می کنند، با تفویض حلقه ها، امکان روشن خاموش کردن سوئیچ ها به افراد هم داده می شود (مانند همان فرمول های ذهنی که در کتاب موجودات غیرارگانیک مطرح کرده اند و یک استاد می تواند این فرمول ها را به شاگرد خود تفویض نماید و شاگرد صرفا با ذکر یک کلمه (ورد) آنرا جاری سازد، با این تفاوت که این امر در به قول ایشان فاز مثبت و صرفا در جهت خیر استفاده می شود، اما به نظرم ساختار همان است)، همانگونه که خود ایشان در فراپزشکی گفته اند، حفاظها هم سوئیچ هایی دارند که به همین روش فعال می شوند، بارها نیز گفته اند که حفاظها همیشه وجود داشته است فقط ما آنرا فعال می کنیم، بعبارتی بنظرم مانند سپرهایی است که هر فرد بدون آنکه بداند از بدو تولد داراست اما از آن بی خبر است و ایشان آنرا برایمان فعال می سازد و سپر را به دستمان میدهد و می گوید تا زمانی که در حال ماموریت هستیم، حفاظ ها فعال هستند (سپرها را بالا گرفته و محافظت می شویم).

باز در فراپزشکی عنوان می کنند که ما هیچ کاره ایم، چرخه ای را می کشند که از ذهن من به هوشمندی جزء، هوشمندی جز به کل و ... ارتباطهایی را نشان میدهد که ظاهرا باز ما کاره ای نیستیم.

حال سوال اینست:

- آیا در شبکه منفی و عرفان قدرت، خود فرد کار انجام میدهد؟ یا در آنجا نیز کارگزارانی هستند که نظر و خواست فرد را انجام میدهند؟ آیا می توانند بگویند ما هیچ کاره ایم و خود شبکه منفی همه کاره است و ما نقشی نداریم؟

- آیا اساس و پایه ی عرفان حلقه بر اساس "نفوذ" به حوزه های ذهن، روان و جسم بنا نشده است؟

- آیا در سوگندنامه ترم یک که همه کارها به هوشمندی مثبت نسبت داده شده، صحیح است و آیا ما دانسته یا ندانسته دخالت نکرده ایم؟ نفوذ نکرده ایم؟ آیا اجازه نفوذ را با امضای سوگندنامه به آقای طاهری یا شخص دیگری داده ایم؟ آیا این خود قدرت به حساب نمی آید؟ کاری که ما می توانیم انجام دهیم اما دیگری نمی تواند، معنایش قدرت نیست؟

آیا در ترم یک که حلقه ی درمانی یا به قول آقای طاهری حبل الله شامل من، تو و هوشمندی است، به صورت تو، من و کارگزاران (مثبت) نیست؟ آیا نمی تواند هوشمندی نام دیگر آقای طاهری باشد؟ بنظرم ایشان راهی برای خیر رساندن پیدا کرده و صد در صد قصد خیر رساندن و کمک داشته اند، برای همین از نام هوشمندی استفاده کرده اند تا دیگران اجازه کمک رساندن به ایشان بدهند، اما آیا نیت خیر و ثواب کافی است؟

- حال آیا هوشمندی همان جبرئیل است و جبرئیل همان روح القدس است؟ تا آنجا که می دانم و تحقیق کرده ام این سه کاملا با هم متفاوت هستند و اساسا هیچ ربطی به هم ندارند.

آقای طاهری هیچ جائی دلیلی ارائه ندادند و فرمودند که اینها الهامات و دریافت های ایشان بوده، بعدها شاگردان ایشان استنادهای قرآنی و دینی در برخی موارد ارائه کردند اما بنظر شما خود ما نباید یکبار دیگر، از نو و اینبار با رویکردی متفاوت و از منظری دیگر به موضوع عرفان حلقه، ساختار حلقه ها و مباحث نگاه کنیم؟

حقیقتا نمی دانم، بقول یکی از مسترهای دیگر، شاید بنده دچار سوء تفاهم شده ام و مسائل را با هم قاطی کردم برای همین من هم همان روال آقای طاهری را در پیش میگیرم، دریافتها و نظرات شخصی خود را بیان می کنم و از شما می خواهم که به چشم محقق نگاه و تحقیق کنید، درست و غلط و ربط و بی ربطی موضوعات را شما مشخص کنید.

شاید از دید یک عرفان حلقه ای بنده یک سقوط کرده ام، یک نفر که به دام شبکه منفی افتاده، کسی که ویروسش امورش را بدست گرفته و اختیاری از خود ندارد، کسی که از راه خدا و هوشمندی بیرون رفته و ده ها قضاوت و اتهام دیگر، اما تا امروز نسبت به آنچه می گویم مطمئن هستم ولی به قول آقای طاهری اعتبار تمام حرف ها "تا اطلاع ثانوی" است. آیا این عنوان ها و عناوینی مثل سوپر دانا و ... برای در هم شکستن مقاومت ذهنی فرد بکار نمی رود؟

آن سی درصد که جواب نمی گیرند همانهایی هستند که درهای ذهن خود را به روی ناشناخته ای بنام هوشمندی می بندند و اجازه نفوذ به دیگری را نمی دهند، به همین دلیل برچسب سوپر دانا بدانها اطلاق می شود و ما به خود اجازه میدهیم که بگوئیم: با مدعی نگوئید اسرار عشق و مستی، تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی. آیا این روش، یک روش الهی و خداپسندانه برای جذب افراد، شکستن مقاومت و قانع کردنشان است؟ که هر که با ماست خدائی است و غیر از ما گمراه و بی خبر و نادان؟ شاید صراحتا این مطلب گفته نشود اما این معنا برداشت نمی شود؟

امیدوارم هماطور که در پست اول مطرح کردم، قبل از هر گونه پاسخی یا نظری، زمانی را به تفکر بپردازیم، هر چه بیشتر بهتر، حداقل یک روز بگذارید مطلب خیس بخورد، بنده دنبال آن نیستم که هر روز و هر ساعت مطلبی قرار بدهم، باور بفرمائید ساعتها و روزها و ماهها در این موضوعات تفکر و بررسی کردم و این مطالب یک شبه جمع نشده، امیدوارم همانطور که نیت و اراده ام بر روشنگری و هدایت قرار دارد، خداوند نیز مرا یاری کند و نظرات بدون تعصب و حساب شده ی شما موجب هدایت من نیز بشود.

آخرین کلام: به شخصه معتقدم حرفها و نکات خوب بسیاری در عرفان حلقه مطرح شده است و بنده بسیار از آنها بهره برده ام، اما وقتی قدم اول یک حرف درست نباشد، وقتی پایه و فونداسیون یک مکتب بر نفوذ و قدرت و مجاب سازی استوار باشد، آیا می توان پیروی از آنرا را ضامن هدایت دانست؟


 
 
بنام خدا
نویسنده : صفا ایرانی - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥
 

با سلام خدمت دوستان، بزرگان و عزیزان

اینجانب یکی از اعضای سابق عرفان حلقه هستم، مستری تمام دوره ها را داشته و دوره ها را تدریس نموده ام، از یکسال پیش با رفتارهای تحقیر آمیز، حملات کلامی و حلقه ای از جمله دفاعی، بی حرمتی ها و قضاوتهای تعدادی از مسترهای عرفان حلقه که صرفا بواسطه مخالفت با نظرات آقای طاهری که مطرح نموده بودم صورت گرفت به تمام داستان عرفان حلقه شک کردم، از خودم پرسیدم: در عرفانی که از شعارش درک تن واحده، عدم قضاوت، برخورد رحمانی، احترام به تمام ذرات و بخصوص انسان ها و ... مطرح است، چگونه کسانی که مستر و مربی این مکتب به شمار میروند می توانند چنین رفتارهای متناقضی را نشان دهند؟ این همه تعصب و بی حرمتی آیا آموزه های آقای طاهری است یا یک جای کار لنگ میزند، لذا به تحقیق پرداختم و بتدریج نکاتی را دیدم که پیش از این قادر به دیدنش نبودم، گویی چشم و گوشم مانند حالتی که کسی تسخیر شده باشد بسته بوده، لذا به طور کامل از این مکتب فاصله گرفتم و هر روز نکات تازه ای دیدم.

در ابتدا عرض کنم تمام مباحث و نظراتی که مطرح خواهد شد با فرض اینست که آقای طاهری آنچه درک و مطرح نموده برای خود ایشان کاملا درست بوده و تمام حلقه ها و درمانها و ... اثر دارد و ایشان قصد و نیتشان خیر و ثواب بوده است و به اصلاح عرفان حلقه در فاز مثبت و تحت شبکه مثبت بوده است، حال میخواهیم بررسی کنیم آیا مباحث، با یکدیگر در چنین سطحی گسترده و عام، همخوانی دارند؟ آیا انتقال دریافت ها و ادراکات شخصی برای عامه ی مردم صحیح بوده؟ آیا اثرات مثبت آن بیشتر بوده یا اثرات منفی؟ آیا تعریفی که از هوشمندی، عملکرد حلقه ها و ... شده از ایشان به بعد، با تغییر نیت و بینش افراد از مثبت به منفی همانگونه مثبت باقی مانده؟ آیا تشعشعات دفاعی موجب بهبود حال همگان شده یا برخی را دچار مشکلات عدیده ی جدیدی هم نموده؟ آیا براستی آنچه آقای طاهری نامش را مکتب نهاده است، پس از گذر زمان و افتادن به دست مسترهای نیازموده، جریان را به سمت فرقه شدن، انحراف، سوء استفاده های مالی، جنسی، عقیدتی، ذهنی و ... سوق نداده است؟ آیا همین که شخصی پای سوگند نامه ای را امضا کند، دیگر نیاز به مراقب استاد مربوطه ندارد و هوشمندی خود تشویق و تنبیه فرد را به طور کامل ادا خواهد نمود و دیگران را از آثار سوء رفتار افراد محافظت خواهد نمود؟ آیا آقای طاهری و تک تک کسانی که پا در این عرصه نهاده اند می توانند خود را از زیر بار مسئولیت انحراف و آسیبی که برخی شاگردان مجموعه دیده اند مبرا بدانند و صرفا به امضای پای سوگندنامه بسنده کنند؟ کسانی که بدلیل بیماری و مشکلات تحت درمان اهالی حلقه قرار میگیرند و بجای درمان از آنها سوء استفاده می شود (نمونه های واقعی وجود دارد) چگونه تحت حمایت هوشمندی قرار گرفته اند؟ اینان که سوگندنامه امضاء نکرده اند! و ...

اینها و بسیاری دیگر، مباحثی هستند که در خصوص آنها صحبت خواهیم نمود و امیدوارم هر کسی خواننده این مطالب خواهد بود، پیش از هر قضاوتی، اظهار نظری و مخالفت یا حتی موافقت، حداقل 10 دقیقه پیرامون مطلب مطرح شده تفکر و بررسی کرده و سپس نظر بدهد، اگر این زمان به نیمی از روز یا حتی بیشتر هم کشیده شود قطعا می توانیم به نقاط روشنتری برسیم، چه بسا شما دوستان باعث روشن شدن ذهنیات بنده و اثبات درستی نظرات و اعتقاداتتان شوید، فقط بدانید هدف، تعامل و همفکری و نگاه به این جریان فکری از بیرون گود است نه کوبیدن، آسیب رساندن و محکومیت آقای طاهری یا سایر دوستان، قطعا با تفکر به موضوعاتی که مطرح خواهد شد شما نیز در حرکت خود پس از تحقیق و بررسی در صورت غلط بودن نظرات بنده، مصمم تر خواهید شد و اساسا همه چیز خیر است و عامل رشد و شکوفایی تک تک ما.

در آخر عرض کنم آنچه در این وبلاگ ارائه خواهد شد صرفا باور و نتایج تحقیقات خودم و مباحثه و گفتگو با چند همراه دیگر بوده و هیچ اصراری برای پذیرش و قانع کردن سایرین وجود ندارد، نه از جائی خط میگیرم و نه از حمایت کسی برخوردارم، لطفا مرا مقابل خود نبینید و دشمن تلقی نکنید.

هدف بنده از راه اندازی این وبلاگ این بوده که اگر این مکتب و تداوم آن و شاخه یافتن و فعالیت زیر زمینی آن باعث آسیب روزافزون مردم میشود، اگر نمی توان جلوی رشد آنرا گرفت حداقل اگر کسی اراده کرد وارد این جریان بشود، آگاهانه و با شناختن روشهای برخورد مسترهای مختلف وارد شود و ایرادات احتمالی و خطرات محتمل را بشناسد تا انشالله کمترین آسیب متوجه بندگان خوب خدا باشد.

امید به خدا دارم و طلب کمک برای حرکت خداپسندانه و روشنگرانه به سمت او، اول برای خودم و بعد برای دیگران.